خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - تصويرى از بىنهايت
بزرگترين عددى را كه فرا گرفتهاند عدد «هزار» است، يعنى وراى اين عدد هزار، عدد ديگرى را ديگر درست نمى فهمند. اين گونه افراد مانند يك كودك به صورت محدود و محصورى مى انديشند و مطلقاً سر و كارى با اعداد بزرگتر ندارند و مثلًا مفهوم واقعى عدد يك «ميليون» را نمى توانند درك كنند.
گاه پيش مى آيد كه در يك شهر كوچك كه مجموعه جمعيت آن از بزرگ و كوچك به پنجاه هزار نفر نمى رسد مجلس پرجمعيتى جمع مى شوند. شايد تعداد افراد شركت كننده، در اين مجلس چند هزار نفر بيشتر نباشد. حال اگر از عامى و بيسواد بپرسيد: تعداد افراد اين مجلس چند نفر است؟ مثلًا، جواب خواهد داد: صد هزار نفر. او معناى صد هزار نفر را درست نمى داند.
«ژرژ گاموف» در كتاب «يك، دو، سه بىنهايت»، ٦٢ يك داستان جالب از دو شريفزاده مجارستان نقل مى كند. البته بايد توجه داشت كه برخى از مجارها در سادگى و كم هوشى ضربالمثل هستند. ٦٣
او نقل مى كند؛ روزى دو نفر مجارى شريفزاده با هم شرط مى بندند كه هر كه «بزرگترين عدد» را بگويد او برنده است.
يكى از آنها مى گويد «خوب» تو اول بزرگترين عدد را بگو.
رفيقش به مغز خود فشار مى آورد و بزرگترين عددى را كه به فكرش مى رسد به زبان مى آورد: «سه»! نوبت رفيق ديگر شد. او پس از «يك ربع ساعت» فكر كردن گفت من هر چه فكر مى كنم نمى توانم عددى بزرگتر از سه پيدا كنم، تو شرط را بردهاى!!
البته ممكن است كه اين يك داستان ساختگى براى كم هوشى