خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢١ - عواقب خطرناك جبر
جامعهاى را در نظر بگيريد كه افراد آن معتقدند به هيچ وجه از خود آزادى اراده ندارند. آنان باور دارند كه هر چه مى كنند فقط معلول يك سلسله عوامل جبرى پيشبينى نشدهاى است كه كوچكترين تغييرى در آن ممكن نيست. در اين صورت آنها به هر جنايتى تن مى دهند و خود را در پيش وجدان معذور مى بينند. در چنين جامعهاى گناه و ثواب، فضيلت و رذيلت يكسان خواهد بود و با هم هيچ فرقى ندارند. ديگر حتى نمى توان به آنها پند و اندرز داد يا تبهكارى را به مجازات رساند.
گذشته و آينده تاريخ براى چنين افرادى صرف سپرى شدن يك مسير جبرى جبرى ماشينى تخلفناپذير است. آنان همه حوادث را بدون استثناء مطابق يك قضاء و قدر حتمى و غير قابل اجتناب مى دانند. وضع محيطى چنين اجتماعى ناگفته پيداست.
نمونهاى از چنين طرز تفكرى براى برخى از حقوقدانها پيدا شده است كه افراد نادرى از تبهكاران را «جانى بالفطره» مى نامند. بايد مراقب بود. خود اين طرز فكر جنايتى ٥٥ است كه ضرر آن براى اجتماع كمتر از خطر همان تبهكارانى نيست كه اينان نامشان را «جانى بالفطره» نهادهاند. هر چند كه خود اين نظريه از لحاظ علمى ، عقيدهاى نادرست و بى اساس است.
ما در كلمات و اعمال پيامبران و پيشوايان بزرگ دينى اصرار زيادى بر اصل آزادى اراده مى بينيم. با تأمل بر اين اصرار بزرگواران درمى يابيم كه آنها مى خواستند جامعه را از چنين انديشه خطرناكى حفظ كنند. در واقع حفظ اصول و شؤون اخلاقى بدون اصل آزادى