خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٢ - حل مشكل جبر از طريق فطرت
يكديگر از اطاق مطالعه خارج مى شوند و پا به خيابان مى گذارند. در همين موقع يك اتومبيل با سرعت به آنها نزديك شده و براى آنان بوق مى زند. با صداى بوق اتومبيل، هر دو به عقب مى پرند تا مبادا اتومبيل آنها را زير بگيرد. در اينجا هر دو يك عمل را انجام مى دهند چرا كه واقعيت خارجى و لوازم آن را قبول دارند. وجود خارجى اتومبيل، چرخهاى سنگين آن، جاذبه زمين، عدم مقاومت بدن در برخورد با اتومبيل، درد و جراحتهاى حاصل از اين برخورد، صداى بوق كه نشان دهنده نزديك شدن خطر است، تمام اين امور چيزهايى هستند كه هر دو به صورت يكسان در عمل باور دارند.
در اعمال ديگر هم اين يكسانى بين هر دوى آنها پيداست. وقتى مى خواهند با قطار مسافرت كنند هر دو سعى مى كنند تا به موقع از پلههاى قطار بالا روند. در ايستگاههاى بين راه گوش آنان به سوت قطار است تا جا نمانند. هر دو به موقع بلند شدن يا نشستن هواپيما كمربندهاى خود را محكم مى بندند تا بر اثر تكانهاى شديد هواپيما به آنها صدمهاى وارد نيايد. بالاخره هر دو براى گذران زندگى به دنبال كار و كسب و تجارت يا هر شغل ديگرى مى روند. آنها به صورت يكسانى در عمل خود به واقعيت داشتن تمامى اين موجودات خارجى ايمان راسخ دادند. اگر تمام اين امور خواب و خيال هستند پس قصه اين يكسانى ديگر چيست و چرا آن ايدهآليست هم مانند ما بقى انسانها رفتار مى كند؟
به اين دليل است كه مى گوييم: «ايدهآليستها هنگام عمل، بدون استثناء رئاليست هستند و جبرىها هم هنگام عمل، اختيارى!»