پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - ٣- داستان ابن ابى العوجاء و دوستانش
سوگند! ما هرگز او را نمىبينيم مگر اينكه ابهت او ما را فرا مىگيرد، و از هيبتش مو بر تن ما راست مىشود»؛ اين را گفتند و با اعتراف به ناتوانى خود پراكنده شدند.
٤- داستان عثمان بن مظعون
او كه يكى از صحابه معروف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است مىگويد: من در آغاز اسلام را به صورت ظاهرى پذيرفته بودم نه با قلب و دل؛ دليل آن هم اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله كراراً به من پيشنهاد اسلام كرد و من هم از روى حياء پذيرفتم.
اين وضع همچنان ادامه يافت تا اينكه روزى خدمتش بودم ديدم سخت در فكر فرو رفته است، ناگهان چشم خود را به طرف آسمان دوخت، گويى پيامى را دريافت مىدارد، وقتى به حال عادى بازگشت از ماجرا پرسيدم، فرمود: هنگامى كه با شما سخن مىگفتم ناگهان جبرئيل بر من نازل شد، و اين آيه را براى من آورد: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: «خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد و (همچنين) به بخشش به نزديكان؛ و از فحشا و منكر و ستم نهى مى كند؛ خداوند به شما اندرز مىدهد، شايد متذكّر شويد». [١]
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تا به آخر براى من خواند محتواى عالى آن بر دل من چنان اثر گذاشت كه در همان ساعت، اسلام در اعماق جان من فرو نشست. به سراغ ابوطالب عموى پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم، و جريان را به او خبر دادم
[١]. سوره نحل، آيه ٩٠.