پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤ - شاخههاى اعجاز قرآن
باب تفعيل است و معنى مبالغه را مىرساند، نشان مىدهد كه آن صحنه در چه شرايط سختى صورت گرفته است.
از سوى چهارم، جمله «قَالَتْ هَيْتَ لَكَ» (بشتاب به سوى آنچه براى تو مهيا است) آخرين سخنى را كه زليخا براى رسيدن به وصال يوسف گفت شرح مىدهد؛ ولى چقدر سنگين و پر متانت و آميخته با عفت بيان، و خالى از هرگونه بد آموزى!
از سوى پنجم كلام يوسف: «مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَاىَ» كه در پاسخ زليخا گفت را بيان مىكند كه هشدارى به زليخا محسوب مىشود، يعنى من در چند صباحى كه در اين خانه بودهام، خيانت به صاحب خانه كه با او نان و نمك خوردهام نمىكنم تو كه يك عمر در اينجا بودهاى چرا؟!
آيات بعد كه شرح آن به طول مىانجامد به قدرى زيبا اين داستان را شرح مىدهد و سرانجام نيك مقاومت در برابر هوس و سپردن خويشتن به خدا را در صحنهها به طرز بسيار جالبى ترسيم مىكند.
در آيه ديگر هنگامى كه مىخواهد احساسات زنان مصر كه از سوى زليخا دعوت به يك ميهمانى به منظور تبرئه خويش شده بودند را در يك جمله كوتاه بيان مىكند: فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ للَّهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ: «هنگامى كه (همسر عزيز) نيرنگ آنها را شنيد، به سراغشان فرستاد؛ و براى آنها پشتى (گرانبها، و مجلس باشكوهى) فراهم ساخت؛ و به دست هر كدام، كاردى (براى بريدن ميوه) داد؛ و (به يوسف) گفت:" بر آنان وارد شو!" هنگامى كه چشمشان به او افتاد، او را بسيار با شكوه (و زيبا) يافتند؛ و (بى