در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٣ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
ترسيدن انسان مىشود. اين ترسيدن، به اصطلاح، عملى انعكاسى و رفلكسى بود. اما در صحنه دوم، حضرت موسى سابقه عصاى خود را داشت و مىدانست كه تبديل به اژدها مىشود و هم چنين مىدانست كه آنچه ساحران انجام دادهاند سحر است؛ اما در عين حال قرآن مىفرمايد: فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى. سؤال اين است كه اين جا چرا بار ديگر حضرت موسى(عليه السلام) ترسيد؟ اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين جا در پاسخ اين سؤال مىفرمايد: لَمْ يُوجِسْ مُوسى(عليه السلام) خِيفَةً عَلى نَفْسِهِ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهّالِ وَ دِوَلِ الضَّلالِ؛١اين جا موسى(عليه السلام) از جانش نترسيد، بلكه ترس او از اين بود كه اين سحر عظيمى كه ساحران ارائه دادهاند مردم را گمراه كند و مانع هدايت آنها گردد. در فضايى باز و گسترده، در حالى كه مردم در يك روز عيد براى شادى جمع شده بودند، يك باره ديدند اين همه مار و اژدها از اطراف حركت مىكنند. صحنهاى بسيار عجيب و تأثير گذار بود. موسى(عليه السلام) ترسيد كه مردم به محض ديدن اين صحنه فرار كرده و اصلا منتظر نشوند كه ببينند چه كسى حق و چه كسى باطل است. لَمْ يُوجِسْ مُوسى(عليه السلام) خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهّالِ وَ دِوَلِ الضَّلالِ؛ ترسيد كه مبادا آن جاهلان پيروز شده و گمراهى رواج پيدا كند و ديگر نوبت به اين نرسد كه حضرت اثبات كند كه اينها سحر بود، اما كار من معجزه است و من حق هستم. اين جا بود كه خطاب شد نترس! تو هم سريع عصا را بينداز كه همه اينها را خواهد بلعيد.
منظور حضرت على(عليه السلام) از نقل اين جمله، اشاره به اين مطلب است كه من
[١] نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، خطبه ٤.