در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٥ - اثبات موهبت تشريعى « خلافت» ، از طريق حديث منزلت
اكرم(صلى الله عليه وآله) آن حضرت را براى خلافت معرفى كرد. بعد از آن نيز بارها با بيانات و قراين مختلف، و در نهايت در روز غدير، در حجة الوداع، هفتاد روز قبل از وفات، اين مسأله را به صراحت مطرح فرمود.
بنابراين مسأله خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام) تابع رأى مردم نيست، بلكه منصبى است كه خداوند براى آن حضرت تعيين كرده است و كسى به جز حضرت على(عليه السلام) لياقت چنين مقامى را ندارد. كسى كه از روز اولِ تولدش در دامان پيغمبر(صلى الله عليه وآله) پرورش يافته، خوراكش از آب دهان مبارك پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بوده و پيامبر(صلى الله عليه وآله) غذا را در دهان خود مىجويد و در دهان او مىگذاشت. كسى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به او فرمود، مىبينى آنچه را من مىبينم و مىشنوى آنچه را من مىشنوم. كسى كه با همان تربيتى كه خداى متعال نسبت به پيغمبر اكرم داشت، پرورش يافته بود. شخصيتى كه از روز اول، خدا پرست و موحد بود و در دامان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هر روز علمى از آن حضرت مىآموخت و آنچه را پيغمبر(صلى الله عليه وآله) قبل از بعثت، از آن فرشته بزرگ خدا دريافت كرده بود، به او منتقل مىكرد. كسى كه هنگام نزول وحى نيز شاهد دريافت وحى بود و اولين نفرى بود كه به پيغمبر(صلى الله عليه وآله) ايمان آورد. چه كسى مىتواند از شخصيتى با اين همه فضايل، براى مقام خلافت و جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) شايسته تر باشد؟
متأسفانه در طول تاريخ هميشه كسانى سعى كردهاند اين حقيقت را كه، پيامبر(صلى الله عليه وآله) على(عليه السلام) را به جانشينى و خلافت بعد از خود نصب كرد، كتمان كنند. البته از دشمن، در كتمان اين حقايق تعجبى نيست. هم چنين