در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
آرى، اينها خون دلهايى است كه نه لشكر شام و طرفداران معاويه، كه اصحاب خود على(عليه السلام) به كام او مىكردند! به راستى على(عليه السلام) بايد با اين مردم چه كند؟!
در هر صورت پس از آن كه اين قضايا تمام شد، كسانى كه تا حدودى منصف تر بودند و على(عليه السلام) را متهم به كفر نكردند، به آن حضرت اعتراض كرده و گفتند: يك روز گفتى حكميت را قبول نكنيم، سپس گفتى آن را قبول كنيم. اين مسأله براى ما جاى سؤال است و نمىدانيم كدام يك از حرف هايت درست تر است؟! اميرالمؤمنين(عليه السلام) با سوز دلى خاص، در پاسخ چنين مىفرمايد:
أَما وَ اللّهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ بِما أَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ الَّذِي يَجْعَلُ اللّهُ فِيهِ خَيْراً فَإِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ وَ إِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ وَ إِنْ أَبَيْتُمْ تَدارَكْتُكُمْ لَكانَتِ الْوُثْقى وَ لكِنْ بِمَنْ وَ إِلى مَنْ؛
اگر آن هنگام كه من شما را به جنگ امر كردم ـ كه البته شما آن را دوست نداشتيد، در حالى كه خداوند خير شما را در آن قرار داده بود ـ اگر راه صحيح را در پيش مىگرفتيد، كمكتان مىكردم، و اگر منحرف مىشديد شما را تعديل و راهنمايى مىكردم. اگر كار به اين روش پيش مىرفت اين مشكلات پيش نمىآمد؛ اما من با چه نيرويى شما را وادار كنم كه بجنگيد؟ من مىخواستم جنگ ادامه پيدا كند، مالك اشتر در چند قدمى پيروزى بود و بعد از تحمل آن سختى ها، همه مىرفتيم كه از جنگ نتيجه بگيريم، ولى شما نگذاشتيد و فشار آورديد كه حكميت را قبول كن. من اگر مىخواستم قبول نكنم با چه نيرويى مىتوانستم در مقابل شما مبارزه كنم؟ و از آن سو با چه نيرويى با معاويه مىجنگيدم؟ لكِن بِمَنْ وَ اِلى مَنْ؛ به وسيله كدام نيرو