در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٩ - گفتار هشتم
روم ـ حكومت كند. براى مقابله با معاويه، حضرت مىبايست تا تحكيم پايههاى خلافت خود و فراهم آوردن سپاه و امكانات كافى صبر مىكرد. پس از آن مىتوانست به سراغ معاويه برود و به راحتى او را از سر راه بردارد.
اينها مسايلى بود كه در همان زمان نيز كسانى به اميرالمؤمنين(عليه السلام) گوشزد مىكردند و اصرار داشتند كه حضرت در روش و سياست خود تجديدنظر كند.
حضرت در پاسخ، ضمن رد چنين پيشنهادها و راه كارهايى مىفرمودند: فكر نكنيد اين مسايل را نمىدانم يا هوش معاويه و سياست او بهتر از من است و راه و رسم كشوردارى را بهتر از من مىداند. من درباره اين مسايل بسيار فكر كردم و پس از بررسى و تأمل فراوان در مورد آنها به اين نتيجه قطعى رسيدم كه منحصراً دو راه در پيش رو دارم: يكى جنگيدن با اينان و ديگرى كفر؛ راه سومى وجود ندارد:
فَما وَجَدْتُنى يَسَعُنى اِلّا قِتالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِما جَاء بِهِ مُحَمَّدٌ(صلى الله عليه وآله) فَكانَتْ مُعالَجَةُ الْقِتالِ اَهْوَنُ عَلَىَّ مِنْ مُعالَجَةِ الْعِقابِ؛١ پس خودم را در وسعتى بيش از اين نيافتم مگر اين كه با ايشان پيكار كنم، يا آنچه را محمد(صلى الله عليه وآله) آورده، انكار نمايم. پس من راه پيكار را بر خود آسان تر ديدم تا راه عذاب الهى.
با اين همه، امروزه با ترويج تفكرات دموكرات مآبانه و ترويج شعار احترام به افكار عمومى و آراى مردم، اين سؤال در ذهن جوانان ما تقويت مىشود كه به راستى چرا اميرالمؤمنين(عليه السلام) به جاى حل مسايل از راههاى
[١] نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، خطبه ٥٣.