در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢ - گفتار اول
مى فرمايد: «خدا نور آسمانها و زمين است» و در روايات آمده است كه خداوند از نور خود نور واحدى را آفريد كه بعد از خلقت حضرت آدم(عليه السلام) در صلب او قرار داده شد.١ در اين جا نيز ما نمىتوانيم مفهوم قرار گرفتن نور در صلب حضرت آدم(عليه السلام) را درك كنيم؛ اما روايات زيادى وجود دارد كه بسيارى از آنها را اهل تسنن نيز نقل كردهاند و در آنها چنين تعبيراتى نقل شده است. بر حسب روايات، اين نور از صلبى به صلب ديگر منتقل مىشد تا زمانى كه به صلب عبدالمطلب رسيد. در اين مرحله نيمى از اين نور در صلب عبدالله قرار گرفت كه از آن پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آفريده شد و نيم ديگر آن در صلب ابوطالب قرار داده شد و از آن اميرالمؤمنين(عليه السلام) آفريده شد؛ يعنى تا آن زمان اين دو نور اتحاد داشتند و نور واحد بودند.٢
البته ما و حتى افرادى بزرگ تر از ما از درك حقيقت اين نور عاجزيم و نمىتوانيم توصيف كامل و بيان روشنى از آن ارائه دهيم. اين نور اختصاص به بزرگانى هم چون پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) و پس از آنها نيز ساير ائمه اطهار(عليهم السلام) و فاطمه زهرا(عليها السلام) دارد. اين حقيقت نورانى به گونهاى است كه حتى زمانى كه اين بزرگواران در شكم مادر بودند، بيش از من و شما كمالِ عقل و قدرت درك و فهم داشتند. ممكن است عدهاى از امكان اين امر تعجب كنند؛ اما اين مسأله هيچ تعجبى ندارد. شبيه اين مسأله در مورد غير اين بزرگواران نيز نمونه دارد؛ مثلاً، در شرايط عادى چندين سال وقت لازم است تا شخصى تندرست و سالم، تحت تربيت مربى و استادى قوى بتواند رياضيات عالى را فرا بگيرد؛ حال اگر به شما بگويند، طفلى سه ساله در فلان كشور رياضيات عالى را مىداند، عكس العمل شما در برابر
[١] ر.ك: بحارالانوار، ج ٣٥، باب ٣، روايت ٣٣. [٢] ر.ك: همان، ج ٢٤، باب ٦٧، روايت ٥٩.