در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٢ - گفتار هشتم
به اعتقاد ما نمونه يك حكومت اسلامى واقعى كه در رأس آن فردى باشد كه رفتارش حجيت داشته و بتواند الگوى ديگران قرار گيرد، تنها در حكومت حضرت على(عليه السلام) يافت مىشود. البته درست است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) هر كارى كه انجام مىداد به امر خدا و بر اساس كتابى بود كه خداى متعال براى آن حضرت قرار داده بود،١ اما همه اين برنامهها ملاك و مبنا داشت و هيچ كدام گزافى نبود.
برنامهاى كه براى حضرت على(عليه السلام) تعيين شده بود اين بود كه بايد الگوى حكومت اسلامى را ارائه دهد. اكنون طلحه و زبير آمدهاند و حكومت عراق و يمن را مىخواهند. اگر اميرالمؤمنين(عليه السلام) از روى مماشات و مصلحت گرايى و به اصطلاح از روى سياست، اين درخواست را قبول مىكرد و آنها مدتى در آن جا برطبق هواهاى نفسانى خود به حكم رانى مشغول مىشدند، نمونه حكومت اسلامى در عراق و يمن تحقق پيدا نمىكرد. وقتى به دست ابوبكر و عمر تحقق پيدا نكرد، به طريق اولى به دست طلحه و زبير تحقق پيدا نمىكرد؛ چون طلحه و زبير ثابت كرده بودند چقدر دنيا زده هستند. ابوبكر و عمر دست كم در ظاهر بسيارى از مسايل را رعايت مىكردند. البته شرايط هم طورى بود كه بايد بسيار زاهدانه زندگى مىكردند و نمىتوانستند ريختوپاش، سوءاستفاده و اسراف و تبذير داشته باشند. اما طلحه و زبير اين گونه نبودند؛ مثلاً زبير به هنگام مرگش، هزار برده و كنيز و ثروتهاى فراوان ديگر داشت. مردم چنين شخصى را به
[١] بر اساس روايات معتبر، خداوند براى هر يك از ائمه(عليهم السلام) كتابى قرار داده كه تمامى مسايل مربوط به دوران امامت آن امام در آن آمده و وظايف وى در هر يك از آن موارد مشخص شده است. البته در روايات از چند و چون و ماهيت واقعى اين كتاب چندان سخنى به ميان نيامده و ائمه(عليهم السلام) تنها خود واقف به اين امر هستند.