در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٣ - گفتار هشتم
عنوان تارك دنيا و كسى كه توجهى به زخارف دنيا نداشته باشد، نمىشناختند. با اين حساب اگر اميرالمؤمنين(عليه السلام) افرادى با چنين زندگى و روحياتى را در حكومت خود به كار مىگرفت، آيا مردم مىتوانستند نمونه حكومت اسلامى را در حكومت على(عليه السلام) پيدا كنند؟!
به راستى اگر حضرت على(عليه السلام) به همراه طلحه، زبير و معاويه شورايى تشكيل مىدادند و حكومت را بين خودشان تقسيم مىكردند، گل مىگفتند و گل مىشنيدند و با صلح و سازش به روى هم لبخند مىزدند؛ من و شما امروز درباره آن حضرت چه قضاوتى مىكرديم؟! آيا بين حكومت آن حضرت و حكومتهاى قبل و بعد از ايشان تفاوتى قايل مىشديم؟
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مىبايد وراى همه مصالح، مصلحتى فراتر را ملاحظه كند، و آن ارائه يك الگوى راستين از حكومت اسلامى بود. هيچ مصلحت ديگرى در مقايسه با اين مصلحت رجحان نداشت. اراده خداوند اين بود كه با حكومت آن حضرت به مردم نشان دهد كه امكان پياده شدن و اجراى حكومت اسلامى، به معناى واقعى آن، وجود دارد. تا زمان ظهور امام عصر(عليه السلام) ـ كه معلوم نيست چقدر طول خواهد كشيد ـ حكومت اميرالمومنين(عليه السلام) حجتى است بر ما كه حكومت راستين اسلامى، صرفاً يك ايده آل ذهنى نيست و عملا قابل تحقق است. اگر حكومت آن حضرت نبود خداوند چنين حجتى بر مردم نداشت. از اين رو در چنين حكومتى به هيچ وجه، سازش كارى و مصلحت گرايى قابل توجيه نبود و بايستى شكل كاملا صحيح حكومت اسلامى پياده و اجرا مىگرديد.