در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٧ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
به هر حال اين سؤال مطرح است كه چرا آن حضرت در برههاى بسيار قاطعانه در مقابل مخالفان خود ايستاد و تا مرحله جنگ نيز پيش رفت، اقدام به جنگ و مبارزه كرد و زمانى نيز راه سكوت و مماشات را در پيش گرفت؟ گرچه بررسى شواهد تاريخى، به تنهايى براى تحليل اين مسأله كافى است، اما براى اطمينان بيشتر، بهتراست پاسخ اين پرسش را در كلمات آن حضرت جستجو كنيم تا تصور نشود كه تحليلمان صرفاً بر اساس حدس و گمانهاى شخصى استوار است.
در آن روزگار هم برخى مىگفتند، بهتر بود اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از رسيدن به خلافت نيز ـ مثل ٢٥ سال قبل ـ با مخالفان نمىجنگيد و يا دست كم مبارزه را به تأخير مىانداخت. از نظر اين عده، اين كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) بلافاصله خود را درگير جنگ جمل و بعد هم صفين كرد سياست درستى نبود. به تعبير ساده تر، راهى كه آن حضرت در زمان خلافت خود در پيش گرفت نادرست، و نشانه آن بود كه على(عليه السلام) سررشتهاى در مسايل سياسى ندارد و راه و رسم حكومت و زمامدارى نمىداند!
اميرالمؤمنين(عليه السلام) خود در پاسخ اين گونه قضاوتها چنين مىفرمايد: وَلَقَدْ اَصْبَحْنا فى زَمان قَدِ اتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً؛ ما در زمانى زندگى مىكنيم كه اكثر مردم نيرنگ و فريب كارى را زرنگى مىدانند! حضرت با اشاره به كارهاى معاويه مىفرمايد، مردم فكر مىكنند اين از زرنگى و درايت معاويه است كه براى رسيدن به مقاصد خود مكر و حيله به كار مىبرد. وَ نَسَبَهُمْ اَهلُ الْجَهْلِ فيهِ إِلى حُسْنِ الْحيلَةِ؛ افرادى كه به حقايق امور