در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٥ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
اسلامى خروج كردهاند وارد نبرد شوم و آنها را از ميان بردارم؛ اما من مىخواهم تا آن جا كه ممكن است، افراد ـ گرچه يك نفر باشد ـ هدايت شوند. مايلم فرصت بدهم، تا كسانى كه امر برايشان مشتبه شده، آگاه شوند و از روى بصيرت اقدام كنند. شايد در بين اينها كسانى باشند كه هنوز حق را درست نشناخته و حجت بر ايشان تمام نشده است. سعى من بر اين است كه مردم را هدايت كنم؛ وقتى مطمئن شدم قابل هدايت نيستند، آن گاه به جنگ اقدام مىكنم. وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلى ضَوْئِي؛ هر روزى كه جنگ را تأخير انداختم، هيچ دليلى نداشت جز اين كه اميد داشتم كسانى هدايت شوند و از تاريكىها به سوى نور حركت كنند. اينان در شب تاريك گير كردهاند و گمراه هستند؛ اميد من اين است كه بتوانند در اين تاريكى شب، نور حق را بشناسند و به طرف من بيايند. وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِاثامِها؛١ براى من بسيار مطلوب تر است كه يكى از آنها هدايت شود، تا اين كه در همان حال گمراهى او را به قتل برسانم؛ هرچند بار اينان از گناه سنگين است و استحقاق كشته شدن را هم دارند.
بنابراين اگر اميرالمؤمنين(عليه السلام) در مواقعى راه مماشات را در پيش مىگيرد و به جنگ روى نمىآورد، تنها ملاحظه اش مصالح اسلام و جامعه اسلامى است. اما از سوى ديگر آن گاه نيز كه جنگ را وظيفه و تنها راه چاره تشخيص دهد، بى هيچ ملاحظهاى به آن اقدام خواهد كرد. در اين باره پيش از اين كلامى را از آن حضرت نقل كرديم كه مىفرمايد، در اين مقطع،
[١] نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، خطبه ٥٤.