در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين باره مىفرمايد: ما شَكَكْتُ فِى الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ؛١ از آن هنگام كه حق به من نشان داده شده، لحظهاى در آن شك نكرده ام. تعبير حضرت در اين جا قابل دقت است. نمىفرمايد: «مُذْ عَرَفْتُهُ...»؛ از آن هنگام كه حق را «شناختم» در آن شك نكردم، بلكه مىفرمايد: از آن هنگام كه حق به من نشان داده شد و آن را «ديدم» در آن شك نكردم. اين، اشاره به همان مقام نورانىاى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) دارد. در مباحث گذشته اشاره كرديم كه على(عليه السلام) كسى بود كه فرشته وحى را مىديد و صداى وحى را مىشنيد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) كسى بود كه فرمود: لَوْكُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقيناً؛٢ من در هيچ چيز شكى ندارم و اگر پردهها برداشته شود ذرهاى بر يقين من افزوده نخواهد شد! از اين رو على(عليه السلام) كسى نبود كه اگر در مورد گرفتن حق خلافت اقدامى نمىكرد، بتوان گفت به اين دليل است كه در حق ترديد دارد.
براى آن كه بهتر روشن شود كه چرا آن حضرت براى گرفتن حق خود اقدام نمىكرد و از چه چيز نگران بود، اميرالمؤمنين(عليه السلام) به داستان حضرت موسى(عليه السلام) اشاره مىكند. حضرت موسى(عليه السلام) بار اول هنگامى كه عصايش را انداخت و اژدها شد، چون هنوز چنين چيزى نديده بود، به طور طبيعى كمى ترسيد. خدا به او فرمود: اين چيست كه در دست دارى؟ گفت: اين عصاى من است كه به آن تكيه مىكنم و با آن برگ درختان را براى گوسفندانم مىريزم. خداوند فرمود: عصايت را بينداز. عصا را انداخت و ناگهان چوب تبديل به اژدها شد. چون اين صحنه براى حضرت موسى(عليه السلام) سابقهاى
[١] همان، خطبه ٤. [٢] بحارالانوار، ج ٤٠، باب ٩٣، روايت ٥٤.