در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٣ - اثبات موهبت تشريعى « خلافت» ، از طريق حديث منزلت
متأسفانه گاهى حتى بعضى از كسانى كه در لباس شريف روحانيت هستند، اين سخنان سخيف را مطرح مىكنند. اينان براى برهانى كردن سخن خود مىگويند: خدا انسان را آزاد آفريده است، از اين رو اراده انسانها را محدود نمىكند. چون خدا انسان را آزاد آفريده است پس نبايد براى مردم حاكم تعيين كند و مردم در اين زمينه بايد با اختيار خود تصميم بگيرند!
اما بايد بگوييم اين سخنان مغالطهاى بيش نيست و نكته اين جا است كه بين «آزادى تكوينى» و «آزادى حقوقى و تشريعى» خلط شده است. اين تعبير كه «خدا انسان را آزاد آفريده است» به اين معنى است كه انسان از نظر تكوينى مجبور نيست و مىتواند امرى را بپذيرد و يا آن را رد كند. اساساً انسانيت انسان به مختار بودن او است و آنچه موجب فضيلت انسان بر ملايكه مىشود اين است كه انسان مىتواند در سير اختيارى به مقامى برسد كه ملايكه نمىتوانند به آن دست پيدا كنند. اين مطلب حق است و ما نيز قبول داريم كه خدا انسان را آزاد آفريده است؛ اما آزاد بودن انسان به اين معنا نيست كه تمام امور، اعم از وضع قانون و تعيين حاكم و ساير مسايل در اختيار او است. اگر اين گونه باشد، پس نقش خدا كه انسان را آفريده، چيست؟ آيا خدا پس از آفرينش انسان، او را رها كرده و از دايره قدرت و تسلط خود خارج كرده است؟! اين امر با خدايىِ ذات بارى تعالى منافات دارد. اگر موجودى مخلوق خدا باشد، تا زمانى كه موجود است، مخلوق خدا و در محدوده قدرت او است و خداوند نمىتواند بندهاى را از «بندگى» خود خارج كند. اين امر محال است و قدرت خدا به محالات تعلق نمىگيرد. البته بحث مبسوط اين مسأله مربوط به علم كلام است و اين مطلب در آن جا ثابت مىشود.