در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٩ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
در واقع سنگ خود را به سينه مىزد. او وقتى ديد كه مردم با ابوبكر بيعت كردند و خلافت از خاندان آنان خارج گرديد و چيزى نصيب آنها نشد، از اين راه وارد شد. هدف او اين بود كه با ايجاد اختلاف در جامعه اسلامى بتواند از آب گل آلود ماهى بگيرد و چيزى نصيب خاندان خودش شود. از اين رو فريب كارانه على(عليه السلام) را تشويق مىكرد كه بيا و حق خودت را بگير؛ چون پيغمبر(صلى الله عليه وآله) شما را تعيين كرده، دستت را دراز كن تا من با شما بيعت كنم! البته در اين ميان برخى نيز حقيقتاً از سر خيرانديشى اين پيشنهاد را به آن حضرت مىدادند. آن طور كه نقل شده، عباس عموى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نيز همين پيشنهاد را به اميرالمؤمنين(عليه السلام) داد. جز اينها افرادى ديگر، مانند سلمان، ابوذر، مقداد و عمار هم بودند كه با ابوبكر بيعت نكردند، اما هيچ گاه به اميرالمؤمنين(عليه السلام) پيشنهاد نكردند كه براى گرفتن حق خود در خلافت اقدام نمايد. آنان كه از ياران على(عليه السلام) و مطيع آن حضرت بودند، هيچ گاه بدون اجازه اميرالمؤمنين(عليه السلام) اقدامى نمىكردند و مىدانستند كه هر چه مصلحت باشد، خود حضرت انجام مىدهد.
در هر حال، اميرالمؤمنين(عليه السلام) در برابر پيشنهاد اين افراد براى احقاق حق خود فرمود: اَيُّهَا النّاسُ شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ؛ امواج فتنه را با كشتىهاى نجات بشكافيد. اكنون امواج فتنه، جامعه اسلامى را تهديد مىكند، پس در مقابل اين امواج، كشتى نجات را راه بيندازيد و اين امواج را بشكنيد و فرو بنشانيد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مىديد كه افرادى قصد دارند در جامعه نوپاى اسلامى، در همين اولين روزهاى پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، آتش جنگ را برافروزند و بين مسلمانان ايجاد اختلاف كنند؛ و اين اختلاف، نتيجهاى جز از هم پاشيدن جامعه اسلامى نخواهد داشت. وَ عَرِّجُوا عَنْ طَريقِ الْمُنافَرَةِ؛ راه نفرت انگيزى و ايجاد دشمنى را رها كنيد. وَ