الجمل و العقود في العبادات - الشيخ الطوسي - الصفحة ٢٧ - آشوب بغداد و هجرت شيخ به نجف
شدت اضطراب و آشوب و تخاصم بين گروهها و دستهجات مختلف از جمله بين شيعه و اهل سنت و بين طرفداران سلطنت «آل بويه» و مدافعان دستگاه خلافت آشكار مىشود و چنين بنظر مىرسد كه هر قدر زمان پيش مىرفته انقلاب و نابسامانى در مركز خلافت اوج مىگرفته تا سرانجام، خطر از هر جهت بر شيعه و پيشواى ايشان شيخ طوسى احاطه كرده و اين دانشمند خائفا يترقب راه نجف را پيش گرفته است.
طغرل بيك سلجوقى در سال ٤٤٧ وارد بغداد شد. اما هجرت شيخ مسلما در ٤٤٨ [٧٩] چندى پس از ورود طغرل بيك اتفاق افتاده ليكن سوختن كتابخانه و كرسى تدريس وى به گفتۀ ابن جوزى و ابن اثير بعدا در ماه صفر سال ٤٤٩ رخ داده [٨٠] با اينكه مقارن با هجرت شيخ خانۀ او را غارت كردهاند. بنا بنقل ابن حجر از ابن نجار: كتابهاى شيخ طوسى چند نوبت [٨١] در ملأ عام در پيشخوان مسجد نصر سوخته شده و شيخ از ترس، خود را در بغداد پنهان مىكرده و اين گفتار با نقل ابن كثير كه سوختن كتابخانۀ وى را در ٤٤٨ مقارن با فرار شيخ دانسته [٨٢] قابل جمع است و كيفيت آن چنين بود كه دفاتر و كرسى تدريس او را به محلۀ كرخ بردند و سه پرچم سفيد كه زائران شيعه در راه زيارت نجف با خود حمل مىكردند [٨٣] بآن ضميمة كرده آن گاه همه را آتش زدند و شايد قسمتى از تأليفات شيخ نيز در آن بين سوخته باشد كما اينكه در سال ٤٥٠ يا ٤٥١ محلۀ كرخ و كتابخانه شاپور طعمۀ حريق گرديد [٨٤] و با اينكه شيخ طوسى در تمام دوران اقامت در بغداد ناظر كشمكشها و آشوبها بوده و قسمتى از اين حوادث مستقيما با طائفة شيعه و پيشوايان آنان وابستگى داشته و حتى شيخ مفيد در سال ٤٠٩ يك سال پس از ورود شيخ به بغداد از آن شهر تبعيد شده است [٨٥] و ديدن اين نابسامانيها قهرا بايد در روحيۀ شيخ مؤثر افتد و در آثار وى منعكس شود اما در سراسر تأليفات شيخ نه تنها يادى از اين اغتشاشات نشده حتى حكايت از اضطراب و ناراحتى فكرى و روحى وى ندارد بلكه بعكس، همۀ آثار وى اعم از املاء و انشاء و تأليفات حاكى از روحى آرام و ارادهاى جازم و استوار مىباشد كما اينكه بحثهاى او در مسائل خلاف و موضوعات مورد مشاجره و
[٧٩]- منتظم ابن جوزى ج ٨ ص ١٧٣.
[٨٠]- تاريخ كامل ج ٨، ص ٨١، منتظم ابن جوزى ج ٨ ص ١٧٩
[٨١]- لسان الميزان ج ٥ ص ١٣٥.
[٨٢]- البداية و النهاية ج ١٢ ص ٩٧
[٨٣]- منتظم ج ٨، ص ١٧٩
[٨٤]- كامل ابن أثير ج ٨، ص ٨٨.
[٨٥]- كامل ابن أثير ج ٧ ص ٣٠٠.