الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٣١٨ - جنگ مهلب با خوارج
عقبنشينى كردند و زياد اعجم در اين باره چنين سروده است [ ٣٤٦ ] :
« خداوند پاداش نيكو به اين برادر ازدى ( مهلب ) بدهد كه چه نيكو دفاع و جنگ كرد و پاداش در دست خداست .
چون ديديم كار دشوار شد و نزديك است خورشيد پوشيده و شب و ستاره آشكار شود . نخست ابو غسان را فراخوانديم كه گوشش سنگين بود و احنف هم سر بزير افكند و بيمناك شد .
با آنكه پسر منجوف براى هر كار بزرگى شايسته بود ولى از اين جنگ كوتاهى كرد و بهانه تراشيد .
و چون همگان را ديديم كه نيرو و توان ايشان از كار افتاده و ياراى جنگ با خوارج را ندارند ناچار مهلب را فراخوانديم » . پس از اينكه خوارج گريختند مهلب چهل روز كنار پل ماند و سپس به تعقيب ايشان پرداخت ، چون اين خبر به نافع بن ازرق رسيد در اهواز باقى ماند تا مهلب آنجا رسيد و در جايى كه نامش بسلى [ ٣٤٧ ] بود با خوارج روياروى شد و تمام روز را تا شب با آنان جنگ كرد ، ضربتى به چهره مهلب خورد كه بيهوش شد و مردم گفتند امير كشته شد و بر كوشش و انتقامگيرى خود افزودند و بسيارى از خوارج را كشتند ، سالار ايشان نافع بن ازرق هم كشته شد و خوارج بسوى فارس گريختند .
چون به مردم بصره خبر رسيد كه مهلب كشته شده است تمام مردم سخت نگران شدند و فرماندار ايشان حارث بن ابى ربيعه تصميم به فرار گرفت مردى از قبيله بنى يشكر براى او اين اشعار را نوشت .
« اى حارث اى پسر بزرگان دلير بر ما ببخشاى و درنگ كن و تا خبر صحيح بدست تو نرسيده است از اين جا مرو ، اگر روزگار مهلب سر آمده باشد در شهر ما ماه و خورشيد خواهد گرفت ( رستاخيز مىشود ) ، پس از مهلب براى تو چاره يى باقى نمىماند و در بصره و كوفه براى تو چشم و گوشى ( اطاعت و
٣٤٦ - شاعر وابسته به بنى اميه و ساكن اصطخر كه داراى لكنت زبان بوده است ، ر . ك ، ابن قتيبه ، الشعر و الشعراء ص ٣٤٣ چاپ بيروت ١٩٦٩ ميلادى . ( م ) ٣٤٧ - بسلى : اين ضبط صحيح نيست ، درست آن » سلى « است كه ياقوت آنرا جايى نزديك اهواز و مناذر مىداند ، ر . ك ، معجم البلدان ج ٥ ص ١١٨ چاپ مصر ١٩٠٦ ميلادى . ( م )