الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ١٦٦ - جنگ شهر شوشتر
را همراه من بفرست تا نگهبانان دروازه ها را بكشم و براى تو دروازه را بگشايم و تو با همه مردم به ما بپيوندى .
ابو موسى گفت چه كسى جان خود را در راه خدا مىفروشد و با اشرس مىرود ؟
دويست مرد داوطلب شدند و با اشرس و سينه از همان راه زير زمينى وارد و از خانه سينه بيرون آمدند و آماده شدند و در حالى كه اشرس پيشاپيش آنان حركت مىكرد از خانه بيرون آمدند و خود را به دروازه شهر رساندند ، ابو موسى هم همراه همه مردم خود را به پشت دروازه رسانده بود ، چون اشرس و همراهانش به نگهبانان رسيدند و شمشير بر آنان نهادند و مردم به ديوار بارو پشت داده و به هم ريخته بودند ، و ابو موسى و يارانش تكبير مىگفتند كه مايه پشتگرمى ايشان شود ياران اشرس خود را به دروازه رساندند و قفل آنرا شكستند و دروازه را گشودند و ابو موسى و مسلمانان به شهر در آمدند و شمشير بايشان نهادند ، هرمزان همراه سرداران بزرگ خود به دژى كه داخل شهر بود پناه برد و ابو موسى شهر و آن چرا در آن بود بگرفت و هرمزان را محاصره كرد تا خوار و بار او تمام شد و از ابو موسى امان خواست ، ابو موسى گفت ترا امان مىدهم كه تسليم فرمان امير مؤمنان عمر باشى ، پذيرفت و با سرداران و خويشاوندان خود پيش ابو موسى آمد كه او و همراهانش را همراه سيصد مرد به فرماندهى انس بن مالك نزد عمر فرستاد . آنان حركت كردند و چون كنار آبى بنام سمينة [ ١٨٧ ] رسيدند و خواستند فرود آيند مردم از فرود آمدن ايشان از بيم كم شدن آب جلوگيرى كردند ولى چون دانستند انس بن مالك فرمانده ايشان است پيش او آمدند و اجازه دادند كه فرود آيند ، يكى از همراهان انس باو گفت به امير مؤمنان خبر بده كه ايشان با ما چه كردند تا ايشان را از كنار اين آب بيرون كند ، هرمزان گفت بر فرض كه كسى بخواهد ايشان را به جايى بدتر از اين جا ببرد مگر چنان جايى پيدا مىكند ؟
آنگاه حركت كردند و به مدينه و كنار خانه عمر آمدند و دستور داده بودند هرمزان و همراهانش جامه و كمربند و شمشير و بازوبند و گوشواره بپوشند تا عمر جامه هاى پادشاهانه و سرداران و هيات ايشان را ببيند و داستان او مشهور است .
١٨٧ - نام آبى از بنى هجيم و چون از بناح به سوى بصره آيند منزل اول است .