الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٤٤٦
كه آنجا بود فرستاد و دستور داد آنجا هم خندق ديگرى حفر كنند و آنان چنان كردند و چون از آن كار آسوده شدند ، افشين محمد پسر خالد كدخداى بخارا را [ ٥٠٧ ] در آن نقطه گذاشت و خود همراه پنج هزار سوار و دو هزار پياده و هزار كارگر به درود آمد [ ٥٠٨ ] و آنجا خندقى بزرگ كند و بارويى بلند ساخت ، بابك و ياران او بر فراز كوههاى بلند مىايستادند و مشرف بر اردوگاه افشين بودند و بانان مىنگريستند و هياهو مىكردند .
آنگاه افشين روز سه شنبه سه روز باقى مانده از شعبان با آرايش جنگى حركت كرد و منجنيقهايى با خود برد ، بابك به يكى از سرداران خود بنام آذين دستور داد همراه سه هزار مرد و در تپه اى كه مشرف بر شهر بود متحصن شود و او بر گرد خود چاله هايى كند تا مانع عبور سواران شود .
افشين كنار خندق خود برگشت و صبح زود روز جمعه اول ماه رمضان بازگشت و منجنيق و عراده نصب كرد و سران سپاه شهر را از هر سو محاصره كردند .
بابك هم با گزيدگان لشكر خود آمد و آنان را آرايش جنگى داد و تا هنگام عصر جنگ سختى كردند و بازگشتند و به ياران بابك آسيب رساندند .
افشين شش روز ديگر ماند و روز پنجشنبه هفتم رمضان حمله كرد بابك هم آماده جنگ شد و بر دهانه بذ گردونه بزرگى نهاد كه در صورت لزوم روى ياران افشين رها كند .
در اين هنگام بابك مردى بنام موسى اقطع را پيش افشين فرستاد و از او خواست بيايد تا با او مذاكره شفاهى كند اگر به نتيجه رسيدند چه بهتر و گر نه جنگ كنند ، افشين پذيرفت بابك پيش او رفت و نزديك دره يى كه ميان آن دو بود آمد و همينكه افشين را ديد با نهادن دست بر سينه اداى احترام كرد ، افشين هم با خوشرويى باو برخورد كرد و باو تذكر داد كه اطاعت و فرمانبردارى موجب سلامت دنيا و آخرت است ولى بابك نپذيرفت .
بابك به اردوگاه خود برگشت و به يارانش دستور جنگ داد و آنان
٥٠٧ - در متن كلمه « بخارا خداه » آمده است . ( م ) ٥٠٨ - نام شهرى در مرز آذربايجان است .