الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٣٣٠ - عراق پس از مرگ يزيد
< فهرس الموضوعات > حكومت مروان بن حكم : [ ٣٥٧ ] < / فهرس الموضوعات > حكومت مروان بن حكم : [ ٣٥٧ ] همان مرد يشكرى مىگويد ، چون به دمشق رسيديم مردم هنوز با يك ديگر اختلاف داشتند و كسى را بر خود به حكومت انتخاب نكرده بودند ، مروان بن حكم هم تصميم داشت پيش عبد الله بن زبير برود و با او بيعت كند و همراه او باشد .
عبيد الله بن زياد پيش مروان رفت و او را در اين باره سرزنش كرد و گفت تو سالار قوم خود و براى حكومت سزاوارترى دست فراز آر تا با تو بيعت كنم .
مروان گفت بيعت تو يك نفر چه سودى دارد ؟ پيش مردم برو و اين كار را با آنها در ميان بگذار ، عبيد الله از پيش او بيرون آمد و گروهى از بنى اميه را ديد و ايشان را نكوهش كرد كه چرا سستى مىكنند و آنان را به بيعت با مروان واداشت و آنان جمع شدند و با مروان بيعت كردند .
مروان با مادر خالد بن يزيد كه دختر هاشم بن عتبه و همسر يزيد بود ازدواج كرد و چون نه ماه از حكومت مروان گذشت همين همسرش او را كشت ، و چنين بود كه روزى مروان به خالد پسر يزيد كه كودكى هفت ساله بود نگريست و ديد طورى راه مىرود كه مروان نپسنديد و به خالد گفت اين چه راه رفتنى است و به مادرش دشنام داد [ ٣٥٨ ] پسرك به مادر خود شكايت برد و مادرش گفت پس از اين چنان سخنى نخواهد گفت و او را مسموم كرد [ ٣٥٩ ] ، مروان همينكه احساس كرد مسموم شده است بنى اميه و بزرگان شام را جمع كرد و براى پسرش عبد الملك بيعت گرفت .
< فهرس الموضوعات > حكومت عبد الملك بن مروان < / فهرس الموضوعات > حكومت عبد الملك بن مروان :
مروان در سال شصت و ششم هجرت در شصت و سه سالگى مرد و پس
٣٥٧ - چگونه ابو حنيفه دينورى از حكومت معاويه پسر يزيد غفلت كرده و آنرا نياورده است ، براى اطلاع بيشتر در اين باره ، ر . ك ، يعقوبى ، تاريخ ج ٢ ص ٢٥٤ چاپ بيروت ١٩٦٠ ميلادى و به مقدسى ، البدء و التاريخ ، ج ٦ ص ١٧ چاپ ١٩١٩ ميلادى ، ( م ) ٣٥٨ - ٣٥٩ - براى اطلاع بيشتر از اقوال ديگرى كه در اين باره گفته شده است ، ر . ك ، طبرى ، ترجمه تاريخ به قلم آقاى ابو القاسم پاينده ص ٣٢٥٢ و نويرى ، نهاية الارب ج ٢١ ذيل خبر مرگ مروان ، و به ترجمه آن به قلم اين بنده ، اختلاف بر سر ولايت عهدى خالد يا فرزندان مروان بوده است . ( م )