الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ٢٧١ - معاويه و عمرو عاص
زياد نامه نوشت و كار حجر و يارانش را باطلاع او رساند .
زياد با مركبهاى پيك و بريد خود را به كوفه رساند و وارد مسجد شد و تخت او را از كاخ آوردند و در مسجد نهادند و بر آن نشست ، نخستين كس از بزرگان كوفه كه پيش او آمد محمد بن اشعث بن قيس بود كه به زياد بامارت سلام داد ، زياد گفت خدايت سلام ندهد برو و هم اكنون پسر عمويت ( حجر بن عدى ) را پيش من بياور ، محمد گفت مرا با حجر چكار است تو خودت مىدانى كه ما از يك ديگر دورى مىكنيم .
جرير بن عبد الله گفت اى امير من حجر را پيش تو مىآورم بشرطى كه براى او امان دهى و متعرض او نشوى تا پيش معاويه برود و او درباره اش تصميم بگيرد ، زياد گفت پذيرفتم و چنين مىكنم .
جرير ، حجر را پيش زياد آورد ، دستور داد او را زندانى كردند و در جستجوى ياران او برآمد و همه را آوردند و او همه را همراه صد سپاهى نزد معاويه فرستاد .
مادر حجر اين ابيات را سرود . [ ٢٨٧ ] « اى ماه تابان به بالا برو و بنگر آيا حجر را مىبينى كه مىرود ؟ .
اى حجر ، اى حجر خاندان عدى مژده و سلامت بر تو باد .
و اگر هلاك شوى بدانكه سالار هر قوم از اين جهان به نابودى مىرسد » .
زياد سه تن گواه هم فرستاد كه پيش معاويه گواهى دهند كه حجر و يارانش چه كردهاند و آنان ابو بردة پسر ابو موسى اشعرى و شريح بن هانى حارثى و ابو هنيدة بودند كه پيش معاويه گواهى دادند حجر و يارانش به عمرو بن حريث ريگ زدهاند و معاويه دستور داد حجر و يارانش را كشتند . [ ٢٨٨ ] مالك بن
٢٨٧ - سراينده اين ابيات كه شمار آن هم بيشتر است در طبقات ابن سعد ، ص ١٥٣ ج ٦ چاپ بريل و طبرى ص ٢٨٤٧ ترجمه آقاى پاينده و نهاية الارب نويرى ص ٣٤٠ ج ٢٠ كه لابد اين دو نفر از طبقات گرفتهاند ، هند دختر زيد انصارى است . ( م ) ٢٨٨ - براى اطلاع بيشتر از بزرگى و بزرگوارى حجر بن عدى و اهميت حماسه او در تاريخ اسلام ، ر . ك ، ابن سعد ، طبقات ج ٦ صفحات ٤ - ١٥١ چاپ بريل ، مسعودى مروج الذهب چاپ باربيه دومينار صفحات ١٨ - ١٥ ج ٥ و طبرى ، تاريخ صفحات ٢٨٤٧ - ٢٨١٣ ج ٧ ترجمه آقاى پاينده ذيل وقايع سال پنجاه و يكم هجرت ، حجر از اصحاب رسول خدا ( ص ) نيز بوده است ، ابن اثير در اسد الغابه مىنويسد كه حجر مستجاب الدعوه بوده است رحمة الله عليه رحمة واسعة . ( م )