الأخبار الطوال ( فارسي ) - الدِّينَوري، أبو حنيفة - الصفحة ١١٥ - پادشاهى خسرو پرويز
از پدر پوشيده داشت و با سپاههاى خود براى رويارويى با بهرام بيرون آمد ، مردى از معتمدان خويش را پوشيده گسيل داشت و باو فرمان داد به طور ناشناس خود را به لشكر گاه بهرام رساند و روش و چگونگى كار او را بنگرد و از حقيقت كار او آگاه شود .
آن مرد رفت و در همدان به اردوگاه بهرام پيوست و آنجا ماند و بر همه امور او آشنا شد و پيش خسرو برگشت و باو خبر داد كه هر گاه بهرام حركت مىكند مردان سينه رويدشتى در سمت راست و يزدگشنس پسر حلبان در سمت چپ او حركت مىكنند ، و هيچيك از سپاهيان او به تصرف مال مردم حتى باندازه خردلى توجه ندارد و خود بهرام هر جا فرود آيد كتاب كليله و دمنه را مىخواهد و همواره تمام روز را سرگرم خواندن آن كتاب است .
خسرو به دايىهاى خود بندويه و بسطام گفت هرگز از بهرام آن قدر نمىترسيدم كه اكنون زيرا خبردار شدم كه همواره كتاب كليله و دمنه را مىخواند و آن كتاب براى مرد انديشه اى فراتر از انديشه او و دورانديشى بسيار فراهم مىسازد كه در آن آداب و زيركى بسيار نهفته است . [ ١٣١ ] خسرو و بهرام هر دو در نهروان ماندند ، [ ١٣٢ ] و هر يك با لشكر خود در يك سو اردو زدند و خندقى پيرامون لشكر گاه خود كندند . بهرام بر رودخانه پلى بست و بسوى خسرو آمد و چون دو گروه صف بستند بهرام بيرون آمد و چون نزديك صفهاى خسرو رسيد با صداى بسيار بلند فرياد برآورد كه اى ايرانيان زيان و مرگ بر شما باد كه پادشاه خود را از پادشاهى خلع كرديد ، اى مردم پيش از آنكه خداوند عذاب خود را بر شما فرود آورد توبه كنيد و همه پيش من آييد تا پادشاهى را به پادشاه شما برگردانيم .
چون ياران خسرو اين سخن را شنيدند برخى به برخى ديگر گفتند بخدا سوگند بهرام راست مىگويد و همانگونه است كه گفت بياييد كار خود را جبران كنيم و با قبول كردن پيشنهاد او كار را استوار و اشتباه خود را تلافى كنيم .
١٣١ - براى اطلاع بيشتر از كتاب كليله و دمنه و سرگذشت آن ، ر . ك ، مرحوم محمد تقى بهار ، سبكشناسى صفحات ٢٧٠ / ٢٥٠ ج ٢ تهران امير كبير ١٣٣٧ و مقدمه مرحوم مجتبى مينوى بر كليله و دمنه ( م ) . ١٣٢ - نهروان : هم نام شهر است و هم نام رودى كه از وسط آن مىگذرد در چهار فرسنگى بغداد است ، ر . ك ، ترجمه تقويم البلدان بقلم آقاى عبد المحمد آيتى ص ٣٤٥ ( م ) .