با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٢ - منطق شهيد پيروز
قوت خود باقى بود؛ و مصيبت اسلام به حال خويش باقى مىماند؛ و كار در سطحى پايينتر از پيروزى مطلوب رها مىشد.
در چنين وضعيتى به «رويدادى سرنوشت ساز» نياز بود كه حق و باطل را به طور كامل از هم جدا سازد و ضعف و دل مردگى امّت را در مسير زندگى چاره كند و باطل را چنان از پا درآورد كه از آن پس هيچ نيرويى كه به خود لباس حق بپوشاند و مردم را در زمينههاى دينى، معنوى، سياسى و تبليغى گمراه كند نداشته باشد.
«رويدادى سرنوشت ساز» كه همه نتايج آن هر چند در دراز مدت به سود حق بينجامد و براى مثال پايانى چون صفين نداشته باشد!
«رويدادى سرنوشت ساز» كه همه پيامها و بيانيههاى لازم را در راه كمال انسانى بر اساس هدايت اسلام ناب محمدى با خامه خونى مقدس بنويسد!
«رويدادى سرنوشت ساز» كه به اصل امر به معروف و نهى از منكر «ارزش اثباتى» والايى ببخشد تا بر ارزش عالى ثبوتى آن در شريعت مقدس بيفزايد!
«رويدادى سرنوشتساز» كه اصلاح امّت تنها در سايه و به بركت و زير شعار آن انجام گيرد!
«رويدادى سرنوشت ساز» كه در گستره زمان امتداد يابد و همه روزها روز او باشد؛ و در مكان امتداد يابد و همه زمينها زمين او باشد.
از آنجا كه هيچ منطق ديگرى- جز منطق شهيد فاتح- در آن هنگام به قطعيت مطلوب نمىرسيد، شهيد فاتح را ديديم همه پيروزىهاى پايينتر از اين قطعيت را كنار مىنهد و پيروزمندانه ديدار خداوند را برمىگزيند.
از اين بعد- پس از منطق شهيد پيروز- پى بردن به اسرارى كه در نقل زير آمده است نيز امكانپذير خواهد بود:
هنگامى كه حسين عليه السلام و عمر سعد ملعون به هم رسيدند و جنگ برپا شد، پيروزى چنان فرود آمد كه گويى بر سر حسين عليه السلام بال مىزد. آن گاه حضرت ميان پيروزى بر دشمنان و ديدار خداوند مخير گرديد؛ و او ديدار پروردگار متعال را برگزيد.» [١]
[١] اللهوف، ص ٤٤، بهنقل از معالمالدين نرسى، كلينى نيز آن را با اندكى تفاوت در كتاب كافى، ج ١، ص ٢٦٠، شماره ٨، نقل كرده است. (باب امامان به هنگام مرگ خويش آگاهند و جز به اختيار خودشان نمىميرند).