با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٢ - ٣ - قاطعيت امام عليه السلام در خوددارى از پذيرش خلافت يزيد و بيعتنكردن با او
شكافها آگاه است. تلاشى كه چشم را بيدار و عمل را ستوده مىگرداند. هدفم از رسيدن يزيد به ولايت نيز همين است. شما دو تن، از فضيلت خويشاوندى و علم و دانش و كمال جوانمردى بهرهمنديد. من با مناظره و گفت و گوهايى كه با يزيد داشتم همان چيزى كه در شما و ديگران وجود دارد در او نيز يافتم. او همچنين به سنّت و قراءت قرآن آگاه است و با بردبارى در دشوارىهاى بزرگ نيز فايق مىآيد.
شما دو تن مىدانيد كه رسول خدا كه از عصمت رسالت برخوردار است، در روز جنگ ذات السلاسل بر صديق و فارق و بزرگان صحابه و مهاجران نخستين پايينتر از آنها كسى را فرماندهى داد كه نه با آنان خويشاوند بود و نه در قرابت و نه در سنتى ذكر شده با آنان برابرى مىكرد. آن مرد با فرمانش آنان را رهبرى كرد و نمازشان را به جماعت گزارد و غنايمشان را نگه داشت و هر چه گفت، كس در برابر سخن او چيزى نگفت؛ و در رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اسوهاى است نيكو.
اى فرزندان عبدالمطلب دست بداريد كه ما و شما از يك ريشهايم. من پيوسته از اجتماع شما دو تن اميد انصاف داشتم و آنچه بر زبان مردم جارى است فضيلت شماست بنابر اين پاسخ خويشاوند خود را چنان پسنديده بگوييد كه ستايش را در پى داشته باشد و از خداوند براى خودم و شما طلب بخشايش مىكنم.
گويد: ابن عباس آماده سخن گفتن شد و دستش را براى گفت و گو بلند كرد. امام حسين عليه السلام به او اشاره كرد و فرمود: مهلت بده، مقصودش من هستم و بهره من از اين تهمت بيشتر است!
ابن عباس چيزى نگفت و امام حسين عليه السلام برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: اى معاويه، گويندگان هر چه در اوصاف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخن بگويند، اندكى از بيش را نگفتهاند. من اين صفات اجمالى و پرهيز از تلاش براى بيعت را كه بر اندام خلفاى پس از رسول خدا پوشاندى دريافتهام.
اى معاويه، هيهات، هيهات، روشنى صبح سياهى شب را آشكار ساخت و پرتو خورشيد، كور سوى چراغ را خيره كرد. تو به حد افراط در فضيلت خويش سخن گفتى و آنقدر خود را ستودى كه اجحاف كردى و گفتن از حق تا سر حد بخل پيش رفتى، آن