با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٩ - ٢ - نگهدارى امام(ع) از امت، به ويژه از شيعيان
غلام آن را خورد. چون حسين بن على عليه السلام بيرون آمد فرمود: اى غلام، لقمه را چه كردى؟ گفت: سرورم، آن را خوردم. فرمود: تو به خاطر خدا آزادى. مردى گفت: سرور من آيا آزادش كردى؟ فرمود: آرى، از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: هر كس لقمهاى را افتاده بيند و آن را پاك كند يا بشويد، سپس آن را بخورد، هنوز در درونش جاى نمىگيرد كه خداوند او را از آتش آزاد مىكند؛ (و من نمىتوانم كسى را كه خداوند از آتش آزاد ساخته است به غلامى بگيرم). [١]
حسين بن على عليه السلام بر گروهى بينوا گذشت كه ردايشان را پهن كرده بودند و خردههاى نان را رويش ريخته بودند. گفتند: اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بفرماييد. امام عليه السلام كنارشان نشست و از خوان آنان خورد و سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «إِنَّهُ لَايُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» [٢]
آنگاه فرمود: دعوت شما را پذيرفتم شما نيز دعوتم را بپذيريد.
گفتند: اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىپذيريم، پس برخاستند و با آن حضرت بهمنزل رفتند.
حضرت به رباب فرمود: هر چه ذخيره دارى حاضر كن. [٣]
مردى از انصار خدمت حضرت آمد و قصد درخواست حاجت داشت. امام عليه السلام فرمود: اى برادر انصارى، به خاطر نيازت آبروى خويش را مبر، آن را در پاره كاغذى بنويس و من ان شاء الله كارى مىكنم كه خرسند شوى.
مرد نوشت: اى اباعبدالله، فلان كس از من پانصد دينار طلب دارد و بر من فشار مىآورد، با او صحبت كن كه تا حصول گشايشى مرا مهلت دهد.
حسين عليه السلام چون نامه را خواند، به خانه رفت و كيسهاى را كه هزار دينار در آن بود بيرون آورد و به او فرمود: با پانصد دينار آن وام خويش را ادا كن و پانصد دينار ديگر را خرج زندگى خويش كن و جز از سه كس حاجت مخواه: ديندار، جوانمرد يا داراى حسبى پاك، چرا كه ديندار دين خويش را حفظ مىكند، جوانمرد به خاطر مروتش شرم مىكند و
[١] عيون اخبار الرضا، ج ٢، ص ٤٣- ٤٤، شماره ١٥٤. عبارت ميان دو كمانك متن روايتى است كه در صحيفه امام رضا عليه السلام، حديث ١٧٧ آمده است.
[٢] نحل (١٦) آيه ٢٣.
[٣] تفسير عياشى، ج ٢، ص ٢٥٧، حديث ١٥.