با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢ - منطق شهيد پيروز
به خدا سوگند كه مىدانم تو براى خيرخواهى آمدهاى و خردمندانه سخن مىگويى، ولى هرگاه كارى مقدر باشد، خواهد شد خواه به نظر تو عمل كنم يا آن را وانهم.» [١]
يا مانند سخن آن حضرت بهامسلمه كه فرمود: مادرجان، خداوند خواسته است كه مرا كشته و سربريده ظلم و ستم ببيند؛ و خواسته است كه حريم و قبيله و زنانم آواره شوند و كودكانم را مظلومانه سر ببرند و در بند كنند و به اسارت ببرند و هر چه فرياد كنند هيچ ياور و معينى نبينند.» [٢]
يا مانند گفتار آن حضرت بهامّ هانى كه فرمود: «آنچه مقدر است همان مىشود.» [٣]
يا مثل گفتار آن حضرت به اوزاعى: «خوش آمدى اى اوزاعى، آمدهاى كه مرا از رفتن بازدارى؛ حال آن كه خداوند جز اين نخواسته است!» [٤]
يا مثل گفتار آن حضرت به خواهرش زينب كه فرمود: «خواهرم، آنچه مقدر است خواهد شد.» [٥]
اين نصوص دربردارنده ايهام و تشابهى است كه در ديد نخست چنين القا مىكند كه جبر و قهر در كار بوده است، و امام در آنچه انجام داد از خود هيچ اختيارى نداشته؛ و اين خلاف واقعيت امر و خلاف اعتقاد صحيح است.
كسى كه در معناى قضا و قدر و اقسام قضا- نسبت به آنچه از آن بزرگواران نقل شده است- آگاهى نداشته باشد، از درافتادن به لغزشگاه فهم نادرستِ اين نصوصِ متشابه مصون نخواهد ماند.
براى فهم نكات نهفته در چنين نصوصى، پژوهشگر ناچار است كه متشابهات آنها را به محكمات برهانهاى اعتقاد حق و ديگر نصوص محكم و مشابه آنها عرضه كند، تا معناى حقيقى آنها به طور كامل برايش روشن گردد.
[١] تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٨٧.
[٢] بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٣١- ٣٣٢.
[٣] معالى السبطين، ج ١، ص ٢١٥.
[٤] دلائل الامامه، ص ١٨٤ شماره ١٠٢/ ٧.
[٥] الفتوح، ج ٥، ص ٧٠.