با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣ - ٢ - محو كامل فضايل اهل بيت عليهم السلام و جعل عيب براى آن بزرگواران
معاويه گفت: اى پسر عباس، دست از سر من بدار و زبانت را از من باز دار و اگر چارهاى ندارى و بايد چنين كنى، پنهانى كن و آن را آشكار به گوش ديگران مرسان! ...» [١]
نقل شده است كه گروهى از بنىاميه به معاويه گفتند: اى اميرالمؤمنين تو به آرزويت رسيدى؛ كاش از لعن اين مرد دست بر مىداشتى. گفت نه به خدا، تا آنگاه كه كودكان بر لعن على بزرگ و جوان و بزرگان و جوانان پير شوند؛ و هيچ گويندهاى از او فضيلتى نقل نكند [اين كار بايد ادامه يابد]. [٢]
همچنين معاويه به موازات اين اقدام، از طريق جيرهخورانى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم افترا مىبستند، به نشر فضايل و مناقب دروغين براى عثمان و دو خليفه پيش از او و ديگر صحابه، در همه سرزمينهاى اسلامى دست زد. همه اين كارها براى آن بود كه دليل اهل بيت را مبنى بر اين كه در فضايل و مناقب، كسى به پاى آنها نمىرسد، باطل كند!
اين متن تاريخى خواندنى است: معاويه به كارگزارانش در همه جا نوشت كه شهادت هيچ كدام از شيعيان و خاندان على عليه السلام را نپذيرند. همچنين نوشت: به هر كس از پيروان و دوستان و دوستداران عثمان كه نزد شماست و كسانى كه فضايل و مناقب او را نقل مىكنند فرصت دهيد، به مجالس آنان نزديك شويد و آنان را به خود نزديك گردانيد و احترام كنيد؛ آنچه را كه هر كدامشان نقل مىكند همراه با نام او و نام پدرش و نام قبيلهاش براى من بنويسيد. آنان چنين كردند، تا آن كه به دنبال جوايز و جامهها و بخششها و تيولهايى كه معاويه در ميان اعراب و موالى ناقل حديث سرازير كرد، روايتهاى مربوط به فضايل و مناقب عثمان فراوان گشت. اين امر در همه شهرها رواج يافت و مردم براى مال و منال دنيا به رقابت پرداختند. هر آدمِ بىاعتبارى كه نزد يكى از كارگزاران معاويه مىآمد و چيزى درباره فضيلت و منقبت عثمان نقل مىكرد، كارگزار نام او را مىنوشت و او را مقرّب مىساخت و دربارهاش شفاعت مىكرد. مدتى كه بدين منوال گذشت به كارگزارانش نوشت كه درباره عثمان حديث فراوان گشته و در جاى جاى قلمرو اسلامى
[١] سليم بن قيس، ص ٢٠٢- ٢٠٣.
[٢] شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٣٥٦.