دانشنامه امام جواد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١١ - نفرین دیگر آن حضرت بر دشمنش
نفرین دیگر آن حضرت بر دشمنش
از ابناورمه روایت شده که گفت : معتصم عدهای از وزرایش را خواست و گفت
: بر علیه محمد بن علی علیهماالسلام شهادت دروغ بدهید و بنویسید که
میخواسته خروج کند، آنگاه امام را فراخواند و گفت : تو میخواستی علیه من
خروج کنی، فرمود : سوگند به خدا که در این زمینه کاری نکردهام، گفت :
فلانی و فلانی و فلانی علیه تو شهادت دادهاند، و آنان را حاضر کردند و
گفتند : آری، این نوشتهها را از یکی از غلامانت گرفتهایم، آن غلام در یکی
از اتاقها نشسته بود.
امام دستهایش را بلند کرد و فرمود :
خدایا! اگر علیه من دروغ گفتند آنان را بگیر.
راوی
گوید : به آن اتاق نگریستم که چگونه در حرکت و نوسان بوده و هر زمان یکی
از آنان برمیخاست بر زمین میافتاد، معتصم گفت : ای پسر رسول خدا من از
آنچه کردهام به سوی خدا توبه میکنم از خدایت بخواه که آن را ساکن نماید،
امام فرمود :
خدایا! آن را ساکن گردان، و تو میدانی که آنان دشمنان تو و دشمنان من هستند.
پس اتاق از حرکت ایستاد.
دعاؤه علی عدوه
روی
عن ابناورمة انه قال : ان المعتصم دعا بجماعة من وزرائه فقال : اشهدوا لی
علی محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام زورا، و اکتبوا انه اراد ان یخرج،
ثم دعاه فقال : انک اردت ان تخرج علی، فقال : والله ما فعلت شیئا من ذلک،
قال : ان فلانا و فلانا و فلانا شهدوا علیک، و احضروا، فقالوا : نعم هذه
الکتب اخذناها من بعض غلمانک، قال : و کان جالسا فی بهو.
فرفع ابوجعفر علیهالسلام یده فقال :
اللهم ان کانوا کذبوا علی فخذهم.
قال
: فنظرنا الی ذلک البهو کیف یزحف و یذهب و یجیء، و کلما قام واحد وقع،
فقال المعتصم : یابن رسول الله انی تائب مما فعلت فادع ربک ان یسکنه، فقال :
اللهم سکنه، و انک تعلم انهم اعداؤک و اعدائی.
فسکن.