دانشنامه امام جواد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١٠ - نفرین آن حضرت بر دشمنش
نفرین آن حضرت بر دشمنش
ابنسنان گوید : بر امام هادی علیهالسلام داخل شدم فرمود : ای محمد
برای خاندان فرج امری حادث شده است؟ گفتم : عمر مرد، فرمود : خدای را بر
این امر سپاس میگویم، شمردم بیست و چهار بار خدای را سپاس گفت، سپس فرمود :
آیا نمیدانی که آن ملعون چه چیز به پدرم گفت؟ گفتم : نه، فرمود : در مورد
چیزی با آن حضرت گفتگو کرد، و به امام گفت : گمان میکنم مست باشی، پدرم
گفت :
خدایا! اگر میدانی که امروز برای تو روزه گرفتهام به او طعم دزدیدن مال و ذلت و اسارت را بچشان.
پس سوگند به خدا زمانی نگذشته بود تا اینکه اموالش و آنچه داشت به سرقت رفت، آنگاه اسیر گردید، و به همان حالت مرد.
دعاؤه علی عدوه
عن
ابنسنان قال : دخلت علی ابیالحسن علیهالسلام فقال : یا محمد حدث بآل
فرج حدث؟ فقلت : مات عمر، فقال : الحمدلله علی ذلک، احصیت له اربعا و عشرین
مرة، ثم قال : او لا تدری ما قال لعنه الله لمحمد بن علی ابی؟ قال : قلت :
لا، قال علیهالسلام : خاطبه فی شیء فقال : اظنک سکران، فقال ابی :
اللهم ان کنت تعلم انی امسیت لک صائما، فاذقه طعم الحرب و ذل الاسر.
فوالله ما ان ذهبت الایام حتی حرب ماله و ما کان له، ثم اخذ اسیرا، فهو ذا مات.