دانشنامه امام جواد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣٤ - سلاح پیامبر
سلاح پیامبر
صفار گفته است:
از ابراهیم بن ابی البلال نقل شده است که گفت: به
امام جواد علیه السلام عرض کردم: آیا به نوشته های پدر بزرگوارت می نگری؟
حضرت فرمود: آری، عرض کردم: شمشیر و زره رسول خدا کجا است؟ حضرت فرمود: در
فلان جا و فلان جا، پس (خادم امام رضا علیه السلام بنام) مسافر و محمد بن
علی علیهما السلام به آنجا رفتند، آنگاه سکوت فرمود. [١] .
مرحوم علامه
مجلسی بعد از نقل این حدیث این چنین توضیح داده است: ابو جعفر در متن
حدیث، همان امام جواد علیه السلام است و ابراهیم، راوی حدیث از اصحاب امام
صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام بوده و
از روایت معلوم می شود که امام جواد علیه السلام را هم درک کرده است و
مسافر، خادم امام رضا علیه السلام است.
و روایت شده که مسافر گفت: امام
رضا علیه السلام دستور داد که به خراسان سفر کنم، سپس فرمود: به پیش پسرم
محمد (امام جواد علیه السلام) برو که تو را به او بخشیدم.[٢] .
و نیز آورده است:
ابراهیم
بن هاشم از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: همانا «سلاح» در
میان ما، به منزله «تابوت» در بنی اسرائیل است، امامت در میان ما دائر مدار
سلاح است، چنان که در بنی اسرائیل، دائر مدار تابوت بود.[٣] .
راوندی گفته است:
از
محمد بن فضیل صیرفی نقل شده که گفت: در پایان نامه ام به امام جواد علیه
السلام نوشتم، پرسیدم آیا سلاح رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نزد
شماست؟ وادم رفت که نامه را برایشان بفرستم.
حضرت نامه ای، برای سفارش
مایحتاج خود برایم فرستاد و در پایان آن نوشته بود سلاح رسول خدا صلی الله
علیه و اله و سلم نزد من است و آن سلاح در میان ما، به منزله تابوت در میان
بنی اسرائیل است و دائر مدار (امامت) ماست (یعنی با هر امامی هست) و نیز
وقتی در مکه بودم و مطلبی با خود اندیشیدم که هیچ کس جز خدا آنرا نمی
دانست، هنگامی که به مدینه رسیدم و بر حضرت وارد شدم، نگاهی به من افکند و
فرمود: از خدای متعال به خاطر آنچه با خود اندیشیده ای، بخشش بخواه و دیگر
به آن باز مگرد.
بکر (که در شمار راویان حدیث است) گفت: از محمد بن
فضیل پرسیدم: چه مطلبی را با خود اندیشیده بودی؟ در جوابم گفت: هرگز به کسی
اظهار نخواهم کرد، راوی (محمد بن فضیل) گفت:کی از دو پایم مبتلا به بیماری
«عرق مدنی» شد در حالی که پیش از این بیماری و هنگامی که با او خداحافظی
می کردم به عنوان آخرین سخن فرمود: در آینده نزدیک دچار بیماری می شوی، پس
بر آن بردباری کن، چه اینکه هر مردی از شیعیان ما مبتلا شود، پس صبر کند و
به خاطر خدا راضی باشد، خدای متعال پاداش هزار شهید به او می دهد.
وقتی
به منطقه «بطن مر» (اطراف مکه) رسیدم، درد به پایم اصابت کرد و مبتلا شدم و
مدت چند ماه از بابت آن شکایت داشتم، در سال دوم عازم حج گردیدم و در
مدینه بر حضرت وارد شدم و عرض کردم: خدا مرا فدای شما گرداند! برای درد
پایم، دعایی بخوانید و پای دردناکم را به حضرت نشان دادم، امام فرمود: این
پا نگرانی ندارد، بلکه آن پای دیگر سالمت را پیش بیاور، پس آنرا دراز نمودم
و بر آن دعا خواند و چون از خدمتش بیرون آمدم، درد به پای سالمم منتقل
گردید، پس سر در گریبان فرو بردم و با خود اندیشیدم و فهمیدم حضرت برای آن
دعا خوانده و بعد از آن، خدایم عافیت بخشید.[٤] .
(١) بصائر الدرجات: ٢ح ١٩.
(٢) بحار الانوار ج ٢٦: ٢٢٠ ذیل حدیث ٤٣.
(٣) بصائر الدرجات: ١٩٧ ح ٧.
(٤) الخرائج و الجرائح ١: ٣٨٧ ح ١٦.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان ١٣٨٧.