دانشنامه امام جواد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٠ - خیانت
خیانت
از یادآوری جریان پرسش و پاسخ « یحیی بن اکثم » در مجلس مأمون و این که
هیچ یک از افراد به جز امام جواد ، نتوانسته بود جواب مسائل شرعی را بدهند ،
شدیداً ناراحت بود . میدید هر روز بیش از پیش بر محبوبیت امام افزوده
میشود و آبروی خلفای عباسی روز به روز بیشتر میرود ! کینهی دیرینه
زمانی بیشتر شد که دزدی را دستگیر کردند و برای قطع دست او عالمنمایان
درباری همه نظریات اشتباه دادند ، اما امام با آیات قرآن و دستور خدا ، راه
درست مجازات شرعی را بیان کرد .
اکنون که معتصم بر تخت سلطنت تکیه زده
بود ، فکر انتقام را در سرش میپروراند . وقتی به گذشتهها میاندیشید و
به یاد میآورد محمد بن علی - امام جواد - چندین بار آنان را رسوا کرده ،
انگیزهی انتقام در ذهنش تقویت میشد . از این رو به سراغ دختر برادرش رفت .
او نقطهی ضعف «امفضل » را میدانست و فهمیده بود دل خوشی از شوهرش
ندارد و گرفتار احساسات زنانه بوده ، به همسر دیگر امام حسادت میورزد .
«امفضل » را مناسبترین راه برای عملی کردن نقشهی شومش میدید .
با
جعفر ، برادر امفضل نقشهاش را در میان گذاشت و او را هم برای کشتن امام
تحریک کرد . سه نفری - معتصم ، جعفر و امفضل - فکرهایشان را روی هم ریختند
.
امفضل زیر چشمی به دانههای انگوری که به مرور کم میشد ، نگاه
میکرد و نفسنفس میزد . میدانست چه خیانتی در حق شوهرش میکند . پس از
کم شدن نوزده حبهی انگور ، وقتی به یاد آورد که بیوه خواهد شد ، فریادی زد
و به گریه افتاد .
امام به امفضل - همسر بیوفایش - نگاه کرد و متوجه عمل خائنانهی او شد فرمود :
-زن ! میدانی چه کردی ؟
امفضل فقط گریه میکرد و حرفی برای گفتن نداشت . حضرت دوباره فرمود :
-
به خدا قسم ! خدا تو را به مرضی مبتلا خواهد ساخت که هیچ راه درمانی برای
آن پیدا نمیکنی ؛ حتی از بازگو کردن دردت نیز شرم خواهی کرد .
دو روز بعد انگور مسموم اثر خود را گذاشته و امام در غربت به شهادت رسید . [١] .
(١) بحارالانوار ، ج ٥٠ ، ص ١٧.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم ١٣٨٥.