دانشنامه امام جواد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢٩ - میخواهم یک بار جمال دل آرایت را ببینم
میخواهم یک بار جمال دل آرایت را ببینم
صفوان بن یحیی و محمد بن سنان حکایت کنند:
روزی در مکهی معظمه به
محضر شریف امام رضا علیهالسلام حضور یافتیم و اظهار داشتیم: یا ابن رسول
الله! ما عازم مدینهی منوره هستیم، چنانچه ممکن است نامهای برای فرزندت
حضرت ابوجعفر محمد جواد علیهالسلام بنویس، که انشاء اله ما را مورد لطف و
عنایت خود قرار دهد.
و حضرت رضا علیهالسلام تقاضای ما را پذیرفت و نامه را نگاشت؛ و تحویل من داد، هنگامی که نامه را گرفتیم به سمت مدینه حرکت کردیم.
و
چون به منزل حضرت جواد سلام الله علیه رسیدیم، خادم حضرت به نام موفق نزد
ما آمد، در حالی که کودکی خردسال را - که حدود پانزدهماه داشت - در آغوش
گرفته بود.
و ما متوجه شدیم که آن کودک، حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد علیهالسلام میباشد.
به موفق، خادم حضرت فهماندیم که ما نامهای برای حضرت آوردهایم؛ و نامه را تحویل خادم دادیم.
حضرت دستهای کوچک خود را دراز نمود و نامه را از موفق گرفت و به خادم اشاره نمود که نامه را باز کن.
و چون نامه را گشود، حضرت مشغول خواندن نامه گردید و در ضمن خواندن، تبسم بر لب داشت.
وقتی
خواندن نامه پایان یافت، به ما فرمود: شما از سرورم تقاضا کردید تا
برایتان نامهای بنویسد که بتوانید با من ملاقات و صحبت نمائید؟
عرض کردیم: بلی، چنین است.
سپس
محمد بن سنان اظهار داشت: ای مولا و سرورم! من از نعمت الهی - یعنی چشم -
محروم و نابینا شدهام، اگر ممکن است بینائی چشم مرا برگردان، تا یک بار به
جمال دل آرای شما نظر افکنم؛ و دو مرتبه به حالت اول برگردم.
و این لطف و کرامت را پدرت و نیز جدت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام بر من عنایت فرمودند.
سپس
حضرت دست مبارک خویش را دراز نمود و بر چشم من کشید؛ و در همان لحظه چشمم
روشن و بینا گردید، به طوری که همه جا و همه چیز را به خوبی میدیدم، پس
نگاهی به جمال دل آرا و مبارک حضرت افکندم.
و لحظهای بعد از آن، دست بر چشم من نهاد و دوباره همانند قبل نابینا شدم.
پس از آن، من با صدای بلند اظهار داشتم: این جریان همچون حکایت فطرس ملک میباشد. [١] .
سپس حضرت جوادالأئمه علیهالسلام پاهای خویش را بر سینهی خادم نهاد و کلماتی را بر زبان مبارکش جاری نمود. [٢] .
(١) حکایت فطرس مشهور است، که چون در جریانی بالهایش سوخت، به دستور حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بدن خود را به قنداقه یا گهوارهی امام حسین علیهالسلام مالید و بالهای سوختهاش به حالت اول بازگشت.
[٢] هدایة الکبری حضینی: ص ٣٠٠، س ١٧، اختیار معرفة الرجال: ص ٥٨٢، ح ١٠٩٢، بحارالأنوار: ج ٥٠، ص ٦٧، ح ٤٤.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.