دانشنامه امام جواد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤٨ - مسخره گر فلج شد
مسخره گر فلج شد
«محمد بن ریان» میگوید:
مأمون هر نیرنگی که داشت برای امام جواد
علیهالسلام به کار برد (تا آن حضرت را آلوده و دنیا طلب جلوه دهد) ولی
چیزی دستگیرش نشد. چون عاجز شد و خواست دخترش را برای زفاف نزد حضرت فرستد -
دستور داد - دویست دختر از زیباترین کنیزان رومی و اندلسی را با بهترین
لباسهای رنگارنگ و فاخر، زینت کرده و به هر یک از آنان جامی که در آن
گوهری (مثلا یک سکهی طلا) بود داد، تا وقتی که حضرت جواد علیه السلام بر
روی صندلی دامادی نشست، آن دختران یکی یکی به پیش آیند و آن گوهر را به
حضرت تقدیم کنند و جامهایی از زر بر سر عروس و داماد بپاشند ولی امام جواد
علیهالسلام به هیچ یک از آن دختران زیبا و گوهرها توجه نکرد.
در همان
مجلس یک نفر ترانهخوان و تارزن بود که «مخارق» نام داشت و دارای ریش
بلندی بود، مأمون او را طلبید و از او خواست کاری کند که امام جواد
علیهالسلام از آن حالت معنوی بیرون آید و دلش به امور مادی سرگرم شود.
مخارق
گفت: «اگر محمد بن علی به چیزی از امور دنیا مشغول باشد، من او را آن گونه
که تو بخواهی به سوی دنیا میکشانم.» آنگاه در برابر امام جواد
علیهالسلام آمد و نشست، نخست مانند الاغ عرعر کرد، سپس به زدن ساز و تار
مشغول شد و اهل مجلس را به خود جلب کرد ولی امام جواد علیهالسلام ابدا به
او توجه نکرد و حتی به چپ و راست خود هم نگاه نکرد.
وقتی که دید آن ترانه خوان بیحیا دستبردار نیست، بر سر او فریاد کشید و فرمود، «ای ریش دراز! از خدا بترس.»
مخارق از فریاد امام علیهالسلام آن چنان وحشتزده شد که ساز و تار از دستش افتاد و دستش فلج شد و تا آخر عمر خوب نشد.
مأمون
جویای حال او شد، وی گفت: «هنگامی که ابوجعفر بر سر من فریاد کشید، آن
چنان هراسان و وحشتزده شدم که از آن زمان وحشت و ترس همواره در وجود من
هست و اصلا این حالت از وجود من بیرون نمیرود.» [١] .
(١) اصول کافی، ج ٢، ص ٤١٧، ح ٤ - مناقب آل ابیطالب، ج ٤، ص ٣٩٦.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول ١٣٨١.