ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٨١ - رواياتى در مورد آمرزيده نشدن منافقين در ذيل آيه استغفر لهم أو لا تستغفر لهم و بررسى آنها
بود: پسرش عبد اللَّه بن عبد اللَّه مردى با ايمان بود نزد رسول خدا ٦ رفت و در حالى كه پدرش جان مىداد عرض كرد: يا رسول اللَّه! پدر و مادرم به قربانت، شما به عيادت پدر من نيامدى و اين در اجتماع مايه سرافكندگى ما است. رسول خدا ٦ به خانه عبد اللَّه بن ابى درآمد، در حالى كه منافقين همه دور بسترش جمع بودند. عبد اللَّه بن عبد اللَّه عرض كرد: يا رسول اللَّه! جهت پدرم استغفار كن. آن جناب هم استغفار كرد.
عمر گفت: مگر خدا تو را نهى نكرده از اينكه براى كسى از منافقين صلوات بفرستى يا استغفار كنى؟ رسول خدا ٦ اعتنايى به او نكرد. بار ديگر عمر تكرار كرد، حضرت فرمود: واى بر تو! آخر اختيار اين امور را به من دادهاند و من نيز چنين مصلحت ديدم، خداى تعالى فرموده چه براى ايشان استغفار كنى و چه نكنى حتى اگر هفتاد بار هم استغفار كنى ايشان را نمىآمرزد .
بعد از آنكه عبد اللَّه بدرك واصل شد پسرش نزد رسول خدا ٦ آمد و عرض كرد: پدر و مادرم فدايت يا رسول اللَّه! اگر صلاح بدانيد تشريف بياوريد بر جنازه پدرم نماز بخوانيد. رسول خدا ٦ كنار قبر او ايستاد تا بر او نماز بخواند، عمر گفت:
يا رسول اللَّه! مگر خدا تو را نهى نكرده از اينكه بر احدى از منافقين نماز بخوانى، و مگر نفرموده كه ابدا بر قبر احدى از ايشان نايست؟ حضرت فرمود: واى بر تو! هيچ فهميدى كه من چه گفتم؟ من گفتم خدا يا قبرش را پر از آتش بگردان و جوفش را سرشار آتش كن او را به آتش دوزخت برسان. و رسول خدا ٦ مجبور شد حرفى بزند كه نمىخواست افشاء شود[١].
مؤلف: در باره روايات تتمهاى باقى است كه- ان شاء اللَّه- در ذيل آيات بعدى به آنها خواهيم رسيد.
[١] تفسير قمى ج ١ ص ٣٠٢