ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٦٨ - رواياتى در مورد خشنودى و رضاى الهى در ذيل جمله و رضوان من الله أكبر
امام على بن ابى طالب (ع) نقل كرده است[١].
و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام ابى عبد اللَّه (ع) روايت كرده كه در ضمن حديثى در معناى(وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ ) فرمود: مقصود از ايشان قوم لوط است كه ائتفكت عليهم يعنى زمين برايشان زير و رو شد، و پائين و بالا گرديد[٢] و در تهذيب به سند خود از صفوان بن مهران آورده كه گفت: به امام صادق (ع) عرض كردم زن مسلمان نزد من مىآيد، او مرا به شغلم (چارپادار) مىشناسد و من او را به مسلمانى مىشناسم، و او محرمى ندارد، آيا او را حمل بكنم؟ فرمود: عيب ندارد، حمل كن، زيرا مؤمن براى زن مؤمن محرم است، آن گاه اين آيه را تلاوت نمود:(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ)[٣].
مؤلف: اين روايت را عياشى در تفسير خود از صفوان جمال از آن حضرت نقل كرده[٤].
[رواياتى در مورد خشنودى و رضاى الهى در ذيل جمله:(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ)]
و در تفسير عياشى از ثوير از على بن الحسين (ع) روايت شده كه فرمود:
وقتى اهل بهشت وارد بهشت شده و ولى خدا به جنات و قصرهاى خود درآيد و هر مؤمنى بر اريكه (تخت) خود تكيه زند، خدمتگزارانش به دورش حلقه مىزنند، و شاخههاى پر ميوه، خود را به طرفش خم مىكنند و در پيرامونش چشمهسارها جوشيدن مىگيرد و از چشم اندازش نهرها به جريان مىافتد و برايش بساطها گسترده مىگردد و پشتىها برايش مىگذارند و هر چه را كه بخواهد و اشتها كند قبل از آنكه به زبان آورد خدامش برايش حاضر مىسازند و برايش حور العين از جنان بيرون مىآيند و بندگان خدا آنچه كه خدا بخواهد در اين حالت و در اين تنعم بسر مىبرند.
تا آنكه پروردگار جبار براى آنان تجلى نموده مىفرمايد: اى اولياء و اى اهل طاعت من! و اى ساكنان بهشت من كه در جوار من منزل گرفتهايد! ميل داريد به شما از كرامتى بالاتر از آنچه داريد خبر دهم؟ عرض مىكنند: پروردگارا آن چيست كه از اين بهشت كه هر چه بخواهيم در آن مىيابيم بهتر و بالاتر است؟.
بار ديگر همان پرسش تكرار مىشود و عرض مىكنند: پروردگارا، بله، آن كدام خير مىباشد كه بهتر از اين بهشت است؟ خداى تعالى فرمايد: رضايت من از شما و دوستى من
[١] معانى الاخبار و توحيد صدوق ص ٢٥٩
[٢] روضة الكافى ج ٨ ص ١٥٧ ذيل ح ٢٠٢
[٣] تهذيب ج ٥ ص ٤٠١ ح ٤١
[٤] تفسير عياشى ج ٢ ص ٩٦ ح ٨٧