ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٢٥ - عدم منافات بين اينكه پيامبر اسلام
(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ)[١] او را رحمت براى همه مردم معرفى كرده؟ جواب اين سؤال اين است كه مقصود از رحمت در اين دو آيه مختلف است، زيرا رحمت در آيه مورد بحث، رحمت فعلى است، ولى رحمت در آيه سوره انبياء رحمت شانى است. به اين معنا كه در آيه مورد بحث مىفرمايد: مؤمنين از رحمت وجود تو برخوردارند و در آن آيه مىفرمايد: عالميان مىتوانند از رحمت وجود تو برخوردار شوند و ميان اين دو تعبير هم منافاتى نيست.
و به عبارتى ديگر، رسول خدا ٦ هم رحمت است براى كسى كه حقيقتا به وى ايمان آورده، چون خداوند بوسيله آن جناب او را از گرداب ضلالت نجات داده و عاقبت او را به كرامت و سعادت ختم كرده است. و هم رحمت است براى عموم مردم، چه آنكه ايمان آورده و چه آنكه كفر ورزيده، چه آنكه در عصر آن حضرت بوده و چه آنكه بعدا آمده، زيرا خداى تعالى آن حضرت را به كيش و ملتى بيضاء و سنتى طيبه مبعوث كرده كه عموم بشر را از مسير منحرفش بسوى راه مستقيم و از طريق شقاوت و هلاكت به شاهراه هدايت و نجات برگرداند و با مشعل تابناك خود راه مستقيم فطرت الهى را روشن نمايد. چيزى كه هست افراد مجتمع بشرى وضعشان در برابر اين شمع فروزان مختلف است: عدهاى خود را به آن راه انداخته و پيش مىروند و رستگار مىگردند، جمعى از راه هلاكت خود را كنار كشيده و ليكن هنوز به راه راست نيفتادهاند و گروهى تصميم دارند خود را از راه هلاكت كنار بكشند و در راه مستقيم فطرت حركت كنند، و ليكن هنوز قدمى برنداشتهاند.
اين وضع جوامع بشرى است بعد از طلوع آفتاب اسلام و انتشار اشعه معارف آن در ميان مردم، و رسيدن نداى آن به گوش هر شنونده و تاثيرش در همه سنتهاى اجتماعى، كه در يك اجتماع اثر بيشترى مىگذارد و در اجتماع ديگر اثر كمترى، و اين معنا جاى هيچ ترديد نيست.
و اين وجه يا وجهى است نزديك به وجه قبلى و يا در حقيقت برگشتش به همان است.
(يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كانُوا مُؤْمِنِينَ) در مجمع البيان گفته است: فرق ميان كلمه احق و كلمه أصلح اين است كه اولى هم در مواردى استعمال مىشود كه پاى فعل در ميان باشد و هم در مواردى كه پاى فعل در ميان نباشد، مانند اينكه مىگوييم: فلانى احق و سزاوارتر به اين مال است ولى اصلح جز در مواردى كه پاى فعل در ميان باشد استعمال نمىشود. و خلاصه، كلمه اصلح از صفات فعل است، بنا بر اين، مىتوان گفت: خدا أحق است به اينكه اطاعت شود ولى نمىتوان
[١] سوره انبياء آيه ١٠٧