ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٢ - رواياتى در ذيل آيه و الذين يكنزون الذهب و الفضة و استناد مستمر ابو ذر به اين آيه شريفه در برابر عثمان و معاويه و گنجينه داران
(وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ) نازل گرديد فرمود: مالى كه زكاتش داده شود كنز شمرده نمىشود اگر چه در زير هفت طبقه زمين باشد، و مالى كه زكاتش را ندهند كنز است هر چند در روى زمين باشد[١].
مؤلف: در اين معنا روايت ديگرى در الدر المنثور[٢] از ابن عدى و خطيب از جابر از رسول خدا ٦ و همچنين بطرق ديگرى از ابن عباس و ديگران آمده است.
و نيز در امالى به سند خود از امام صادق از پدرش امام باقر (ع) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از درهم و دينار و وظيفهاى كه مردم در باره آن دارند پرسش نمود، حضرت فرمود: درهم و دينار مهرهاى خدا است كه خدا آنها را براى مصلحت خلق خود درست كرده تا بوسيله آن، شؤون زندگى و خواستههايشان تامين شود، پس هر كه را از آن بهره بيشترى داد و او حق خدا را رعايت نمود و زكات آن را داد، خواسته خدا را انجام داده، و هر كه را خداوند بهره بيشترى از درهم و دينار داد و او بخل ورزيد و حق خدا را نپرداخت و از آن خشت و گل روى هم گذاشت، او از كسانى خواهد بود كه مستحق وعيد و تهديد حق تعالى و مشمول آيه(يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ) مىباشد[٣].
مؤلف: اين روايت آنچه را كه ما قبلا از خود آيه استفاده كرده بوديم تاييد مىكند.
و در تفسير قمى آمده كه ابو ذر غفارى در ايامى كه در شام بود همه روزه صبح به راه مىافتاد و در ميان مردم به صداى بلند فرياد مىزد: گنجينهداران بدانند كه روزى خواهد آمد كه آن قدر بر پيشانى و پشت و پهلوهايشان داغ مىگذارند كه درونهايشان از سوز آن خبردار شود[٤].
مؤلف: طبرسى در مجمع البيان وجه و علت اين را كه چرا از ميان همه اعضا پيشانى و پشت و پهلو ذكر شده از اين روايت چنين استفاده كرده است كه: منظور از داغ نهادن اين است كه حرارت آتش را بجوف آنان برسانند، و بهمين جهت پيشانى ايشان را داغ مىگذارند تا مغز سرشان بسوزش درآيد، و پشت و پهلو را داغ مىگذارند تا اندرونشان بسوزد[٥].
[١] امالى طوسى، ج ٢ ص ١٣٣ جزء ١٨
[٢] الدر المنثور، ج ٣ ص ٢٣٢
[٣] امالى طوسى ج ٢ ص ١٣٣
[٤] تفسير قمى ج ١ ص ٢٨٩
[٥] مجمع البيان ج ٥ ص ٢٦