ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣١١ - اعتراض انصار نسبت به كيفيت تقسيم غنائم جنگ حنين و خطابه رسول الله
پاشيد، و فرمود: شاهت الوجوه- زشت باد روهاى شما پس آن گاه براى دفعه دوم سر به آسمان بلند كرد و عرض كرد: بارالها اگر اين گروه هلاك شوند ديگر در زمين عبادت نمىشوى، حال اگر مصلحت مىدانى عبادت نشوى خود دانى.
از آن سو وقتى انصار صداى عباس را شنيدند برگشتند، و اين بار غلافهاى شمشيرها را شكستند، و فرياد مىزدند لبيك. و از كنار رسول خدا ٦ عبور كرده و به رايت اسلام ملحق شدند، ليكن خجالت مىكشيدند از اينكه با او روبرو شوند. رسول خدا ٦ از عباس پرسيد اينها چه كسانى هستند عرض كرد انصارند. فرمود: الان تنور جنگ گرم مىشود. و پس از آن يارى خدا نازل شد، و قوم هوازن شكست خوردند.
و در الدر المنثور است كه ابو الشيخ از محمد بن عبيد اللَّه بن عمير ليثى نقل كرده كه گفت: در آن روز از انصار چهار هزار نفر با رسول خدا ٦ بودند و از جهينه هزار نفر و از مزينه هزار نفر و از اسلم هزار نفر و از غفار هزار نفر و از اشجع هزار نفر و از مهاجرين و طوائف ديگر هزار نفر، و مجموعا ده هزار نفر، ولى وقتى از مكه براى جنگ حنين بيرون مىآمد دوازده هزار نفر با او بودند، و آيه شريفه(وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً) در اين مورد نازل شد[١].
و در سيره ابن هشام از ابن اسحاق روايت شده كه گفت: وقتى مردم فرار كردند و جفاكاران مكه فرار مردم را بديدند حرفهايى زدند كه از كينههاى نهانى ايشان حكايت مىكرد، از آن جمله ابو سفيان بن حرب گفت: اينها تا كمتر از لب دريا فرار نمىكنند، بلكه تا آنجا خواهند گريخت. و نيز نقل مىكند كه در آن روز ابو سفيان تيرهاى فالگيرى (ازلام) خود را در زهدان خود پنهان كرده و همراه آورده بود.
و از آن جمله جبلة بن حنبل بود كه ابن هشام اسم او را كلات بن حنبل نقل كرده، او با برادرش صفوان بن اميه در تمامى آن مدتى كه رسول خدا ٦ براى مشركين مهلت مقرر كرده بود بر شرك خود باقى بودند، او در آن روز فرياد زد امروز سحر باطل شد، برادرش نهيب زد كه ساكت باش خدا دهانت را بشكند، ارباب ما امروز از قريش است، و اگر شكست بخوريم ارباب ما هوازنيها خواهند شد، و به خدا قسم اگر يك قريشى بر ما حكومت كند بهتر است از يك هوازنى.
ابن اسحاق نقل مىكند كه شيبة بن عثمان بن ابى طلحه كه از دودمان عبد الدار بوده
[١] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٢٥