ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٦١ - رمز اينكه يك نفر مؤمن صابر مىتواند بر ده نفر كافر چيره گردد
و به هر حال بطورى كه از سياق آيات و از قراين خارجى به دست مىآيد مفاد آيه، تحريك و تشويق مؤمنان است بر كارزار، چون تاثير مؤمنان در كفايت كردنشان رسول خدا ٦ را از شر دشمنان تنها بكار زار كردن است و چيز ديگرى به ذهن نمىرسد.
بعضى از مفسرين گفتهاند: اين آيه قبل از جنگ بدر در بيداء نازل شد، و بنا بر اين قول، آيه شريفه متصل بما بعد خود نخواهد بود، و اما اتصالش بما قبل آن نيز قطعى نيست.
(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ ...) كلمه تحريض ، تحضيض ، ترغيب و حث همه به يك معنا است. و كلمه فقه با كلمه فهم يك معنا را مىرساند الا اينكه كلمه فقه در رساندن معنا رساتر است.
[رمز اينكه يك نفر مؤمن صابر مىتواند بر ده نفر كافر چيره گردد]
و اينكه فرمود:(إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ) مقصود از كلمه ماتين دويست نفر از كفار است، هم چنان كه در جمله بعد، كلمه الف را مقيد به كفار نموده. و همچنين در جمله(وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ) مقصود صد نفر صابر است كه قبلا كلمه عشرون را مقيد بدان كرده بود. و حرف باء در جمله(بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ) سببيت را مىرساند و ممكن هم هست به اصطلاح ادبى باء آلت باشد، هر چه باشد جمله را تعليليه مىكند و اين تعليل متعلق به كلمه يغلبوا است. و معنايش اين است كه: بيست نفر صابر از شما بر دويست نفر از كسانى كه كافر شدهاند غالب مىشود، و صد نفر صابر از شما بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدهاند غالب مىآيند، و اين غلبه به علت اين است كه كفار مردمى هستند كه نمىفهمند.
و همين نبودن فهم در كفار، و در مقابل، بودن آن در مؤمنان باعث شده كه يك نفر از بيست نفر مؤمن بيشتر از ده نفر از دويست نفر كافر به حساب آيد، و بر همين اساس آيه شريفه حكم كلى خود را روى همين حساب برده و مىفرمايد: بيست نفر از مؤمنين بر دويست نفر از كفار غالب مىشوند، و سرش اين است كه مؤمنان در هر اقدامى كه مىكنند اقدامشان ناشى از ايمان به خداست، و ايمان به خدا نيرويى است كه هيچ نيروى ديگرى معادل آن نبوده و در برابر آن تاب مقاومت نمىآورد، چون بدست آوردن نيروى ايمان مبنى بر فهم صحيح است، و همين فهم صحيح صاحبش را به هر خلق و خوى پسنديدهاى متصف مىسازد، و او را شجاع و با شهامت و پر جرأت و داراى استقامت و وقار و آرامش قلب و وثوق به خدا بار مىآورد، چنين كسى اطمينان و يقين دارد به اينكه به هر تقدير چه كشته شود و چه بكشد برد با اوست، زيرا در هر دو تقدير پاداشش بهشت است، و او در خود مصداقى براى مرگ به آن معنايى كه كفار معتقدند و آن را نابودى مىپندارند نمىبيند.