ولاها و ولایتها

ولاها و ولایتها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩


" « تنام عینای و لا ینام قلبی » " [١] ( دو چشمم می‌خوابند ، اما دلم بیدار است ) می‌گوید :
گفت پیغمبر که عینای ینام
لا ینام القلب عن رب الانام
چشم تو بیدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته دلم در فتح باب
همنشینت من نی‌ام سایه من است
برتر از اندیشه ها پایه من است
زانکه من زاندیشه ها بگذاشته‌ام
خارج از اندیشه پویان گشته‌ام
حاکم اندیشه ام محکوم نی
چون که بنا حاکم آمد بر بنی
جمله خلقان سخره اندیشه‌اند
زین سبب خسته دل و غم پیشه‌اند
من چو مرغ اوجم اندیشه مگس
کی بود بر من مگس را دسترس
چون ملالم گیرد از سفلی صفات
بر پرم همچون طیور الصافات
سالکان راه عبودیت ، در دومین مرحله ، این نتیجه را می‌گیرند که بر قوه‌ متخیله خویش ولایت و ربوبیت پیدا می‌کنند ، آن را برده و مطیع خویش‌ می‌سازند اثر این مطیع ساختن این است که روح و ضمیر به سائقه فطری‌ خداخواهی هر وقت میل بالا کند ، این قوه با بازیگریهای خود مانع و مزاحم‌ نمی‌گردد .
بگذریم از انسانی مانند علی ( علیه السلام ) و زین العابدین ( علیه‌ السلام ) که چنان در حال نماز مجذوب می‌شوند که تیری را از پای علی ( علیه‌ السلام ) بیرون می‌آورند و او از شدت استغراق به خود باز نمی‌گردد و متوجه‌ نمی‌شود ، یا فرزند خردسال زین العابدین ( علیه السلام ) در حالی که آن‌ حضرت مستغرق عبادت است از بلندی سقوط می‌کند و دستش می‌شکند ، فریاد بچه و زنهای خانه غوغا


[١] جامع الصغیر ، ج / ١ ص . ١٣٣