ولاها و ولایتها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
دارد اما نه از آن نظر که مشرک است ، بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست ، و البته از آن جهت که در راه هلاکت و ضلالت افتاده است و راه نجات و سعادت را گم کرده است ، ناراحت است ، و اگر او را دوست نمیداشت در مقابل شرک و بدبختیاش بیتفاوت میبود . در اسلام حب و بغض هست اما حب و بغض عقلی و منطقی نه احساسی و بیقاعده و ضابطه دوستی و دشمنی که صرفا از احساس برخیزد منطق ندارد ، احساسی است کور و کر که بر درون انسانی مسلط میگردد و او را به هر طرف که بخواهد میکشد ، اما حب و بغض عقلی ناشی از یک نوع درک ، و در حقیقت ، ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگری است که مورد علاقه واقع شده است . یک مثال : پدر و مادر نسبت به فرزند خود دو نوع علاقه دارند : یکی عقلی و منطقی و دیگری احساسی علاقه منطقی موجب میگردد گاهی والدین با کمال جدیت فرزند خویش را در رنج قرار دهند و موجبات ایلام وی را فراهم آورند مثلا طفل را در اختیار جراح قرار میدهند والدین در آن حال اشک میریزند ، دلشان میسوزد و چشمانشان میگرید اما از پزشک میخواهند هر چه زودتر او را تحت عمل قرار دهد ، عضو قطع کردنی را قطع کند با همه لوازم و عوارضی که درد و رنج و احیانا نقص عضو دارد آن اشک در اثر علاقه احساسی است و این تقاضا در اثر علاقه عقلی و منطقی اگر آنها ملاحظه دل سوختن فعلی را بکنند و علاقه احساسی را بر علاقه منطقی مقدم بدارند و اجازه ندهند که عضوی از اعضای او را ببرند ، در حقیقت به مرگ او تن داده اند ، اما به منطق عقل و به حکم علاقه به سرنوشت فرزند ، پا روی احساسات خویش میگذارند و به ایلام و