ولاها و ولایتها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
است . این قدرت قدرتی نیست که به اصطلاح دلبخواه و تابع هوس و میل خودسر یک انسان باشد اساسا انسانی که هنوز محکوم هوسها و میلهای خودسر است از چنین کرامتهایی محروم است انسانی که تا آن حد پاک باشد ، اراده اش از مبادی و مقدماتی که اراده ما را منبعث میکند هرگز منبعث نمیشود ، انبعاث اراده اش با تحریکی درونی و اشاره ای غیبی است و اما اینکه این تحریک و اشاره به چه نحو است و چگونه است ، ما نمیدانیم و لهذا چنین کسان " گاهی بر طارم اعلی نشینند " و " گهی تا پشت پای خود نبینند " . اما اینکه در آیات کریمه قرآن آمده است : " « قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا »" ( ١ ) ( من مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیستم ) ، بدیهی است که میخواهد بگوید مالک اصلی همه سود و زیانها خداست ، و توانایی من بر سود و زیانم نیز از خداست نه از خودم و الا چگونه ممکن است که انسانهای دیگر در حدودی مالک سود و زیان خود باشند و اما پیغمبر حتی از انسانهای دیگر هم کمتر باشد ؟ ! این نکات سه گانه لازم بود که در مقدمه بحث " ولایت تکوینی " یادآوری شود ، و چون کمتر درباره این موضوع بحث میشود ، بعلاوه عده ای اظهار علاقه میکنند که ما این موضوع را مطرح کنیم ، اندکی سخن را در این باره بسط میدهیم . اعتراف میکنم که قبول ولایت به این معنی اندکی دشوار است ، باور کردنش خالی از صعوبت نیست مخصوصا طبقه روشنفکر ما چندان از طرح چنین