ولاها و ولایتها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤
اکنون قرآن عمل را معرف آن فرد قرار داده و به نحو کنایه ، حکمی را که
همان ولایت خاص است اثبات میکند این سبک سخن که یک حادثه شخصی مربوط
به فرد معین به لفظ جمع بیان شود در قرآن بینظیر نیست ، مثلا میفرماید :
« یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل »[١] .
میگویند اگر به مدینه برگشتیم عزیزتر ، خوارتر را بیرون میکند .
در اینجا نیزقرآن به داستان واقع شده ای اشاره کرده ، میفرماید : "
یقولون " ( میگویند ) با اینکه گوینده یک نفر - عبداللهبن ابی - بیش
نبوده است ، کما اینکه در عرف امروز ما نیز این مطلب متداول است ،
میگوییم : میگویند چنین و چنان ، با اینکه گوینده یک نفر بیش نیست .
زکات دادن در حال رکوع یک کار معمولی برای مسلمانان نبوده است تا
بگوییم قرآن همه را مدح میکند و " ولایت " را - به هر معنایی که بگوییم
- برای همه اثبات میکند خود این مطلب شاهد زنده ای است بر اینکه مورد
آیه ، شخصی و خصوصی است ، یعنی یک کسی بوده که در حال رکوع و در حال
عبادت از بندگان خدا نیز غافل نبوده و چنین کاری را کرده است و اکنون
قرآن میفرماید او نیز همچون خدا و رسولش ولی شماست پس سخن از شخص
معینی است که او نیز مانند خدا و رسول ، ولی مؤمنین است و مؤمنین باید
ولاء او را بپذیرند .
اما اینکه مقصود از این ولاء چیست ، آیا صرفا محبت و
[١] منافقون / [٨]