ولاها و ولایتها

ولاها و ولایتها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨

در حدیث دیگر آن دل را چنان
کاب جوشان ز آتش اندر غازقان
هر زمان دل را دگر رایی بود
آن نه از وی بلکه از جایی بود
حدیث دیگری که در این ابیات ، مولوی اشاره کرده این است : « لقلب ابن آدم اشد انقلابا من القدر اذا اجتمعت غلیا » [١] .
همانا دل فرزند آدم از دیگ در حال جوشیدن بیشتر زیر و بالا می‌شود .
ولی آیا انسان جبرا و اضطرارا محکوم است که همواره محکوم اندیشه باشد و این نیروی مرموز که مانند گنجشکی همواره از شاخی به شاخی می‌پرد حاکم‌ مطلق وجود او باشد ، و یا اینکه محکومیت در برابر قوه متخیله از خامی و ناپختگی است ، کاملان و اهل ولایت قادرند این نیروی خودسر را مطیع خود گردانند ؟ شق دوم صحیح است یکی از وظایف بشر تسلط بر هوسبازی خیال است ، وگرنه‌ این قوه شیطان صفت مجالی برای تعالی و پیمودن صراط قرب نمی‌دهد و تمام‌ نیروها و استعدادها را در وجود انسان باطل و ضایع می‌گرداند . مولوی چقدر عالی می‌گوید :
جان همه روزه لگد کوب از خیال
و ز زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر
نی به سوی آسمان راه سفر


[١] مسند احمد ، ج / ٦ ص [٤]