احكام پزشكى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣ - ٤- تحقيقات پزشكى و تبعات آن
بدانيم كه وى در اين زمينهها داراى تخصّص و تجربه كافى باشد، عملًا مسائل درمان با اختلال كامل روبهرو خواهد شد، زيرا:
اوّلًا: هر پزشكى تا رسيدن به اين تخصّص و تجربه كافى بايد همان مراحل اوليّه را طى كند؛ كه همان دوران بدون تجربه و تخصّص است.
ثانياً: به علّت جمعيّت زياد، امكانات كم، فرصتهاى ناكافى، و دهها علل ديگر- حدّ اقل در كشور ايران- نمىتوان انتظار داشت پزشكانى كه از ابتدا كاملًا مسلّط باشند به طبابت بپردازند.
با توجّه به مقدمه فوق و موضوعات مطرح شده در كليّه سؤالهاى فوق، مسائل مهمّى مطرح مىشود كه:
الف) در مواردى كه پزشك داروى مؤثّر بيمارى، يا عوارض خطرناك آن را فراموش نموده، و فرصت و امكانات كافى جهت دسترسى به اطّلاعات كافى يا پزشك متخصّص ديگرى نيز ندارد.
ب) مطمئن است كه داروى خاصّى براى بيمارى مفيد است، و از سوى ديگر نيز مطمئن است، يا احتمال مىدهد كه در صورت تجويز آن دارو عوارضى خفيف، يا شديدتر از خود بيمارى، و حتّى مرگ، گريبانگير اين بيمار خواهد شد- البتّه موارد الف و ب شامل مسائل تشخيصى نيز مىباشد- آيا پزشك در اين حالات مىتواند مريض را به حال خود بگذارد، و چنين فرض كند كه گويا پزشكى موجود نبوده، و قضا و قدر الهى هرچه باشد بر او جارى خواهد شد، و بدين ترتيب خود را در معرض خطر مؤاخذه مادّى و معنوى حاصل از عوارض احتمالى و هزينههاى نابجاى آن قرار ندهد، و كار وى را به خداوند واگذارد، كه يا خود بهبودى نسبى يابد، و فرصت تحقيقات بعدى فراهم گردد، و يا به تدريج دچار عوارض شديد و مرگ گردد؟
اصولًا در چنين مواردى كه پزشك واقعاً نمىداند كه براى نجات جان يا