انديشه اجتماعى در روايات امر به معروف و نهى از منكر - صديق اورعى، غلامرضا - الصفحة ١٤ - ١ حيطه روان شناسى
تمامى رفتارها با جلوههاى عاطفى يا هيجانى همراهاند؛ هر چند ممكن است در لحظه معيّنى، ما چنان درگير تلاش براى رسيدن به هدف باشيم كه نتوانيم به احساسات خود توجّه كنيم. وقتى از انگيزش صحبت مىكنيم، توجّه ما بر فعاليتهاى هدفدار متمركز مىشود.
در بحث از هيجان، به تجربههاى ذهنى و عاطفىِ هماهنگ با رفتار توجّه مىكنيم. معمولًا هنگامى از هيجانهاى خود آگاه مىشويم كه يا كوششهايمان براى رسيدن به هدف، به مانعى برخورد كند (خشم و نوميدى) يا سرانجام به هدف (لذت و شادى) دست يابيم.[١]
بيشتر هيجانها را مىتوان مطبوع مانند شادى و عشق، يا نامطبوع مانند خشم و ترس دانست. افزون بر اين، بسيارى از واژههايى را كه بيانگر هيجانها هستند، مىتوان از نظر درجه شدت طبقهبندى كرد. برخى از روانشناسان، اصطلاح هيجان را به حالات شديدترى اطلاق مىكنند كه با تغييرات گستردهاى در وضع فيزيولوژيى بدن همراه است. آنها، حالتهاى ملايمتر را احساسات مىنامند.[٢]
اگر دقت كنيم، نياز، يك فقدان، كمبود يا ضعف است و برخى امورِ خارج از ما ارضاكننده نياز يا افزاينده نياز مىباشند. به عبارتى مضر و مخل و تهديدكننده هستند. كلمه انگيزه، اسم فاعل است؛ در حالى كه انگيزش اسم مصدر يا حاصل مصدر است. نياز بر اثر به هم خوردن تعادل پديد مىآيد و لحظه تعادل كامل، به هيچ نيازى احتياج نداريم.
تعادل مىتواند بر اثر شرايط درونسيستمى مختل شود و نياز به وجود آيد؛ مثل گرسنگى، و مىتواند بر اثر شرايط برونسيستمى مختل گردد؛ مانند مواجه شدن با هواى بسيار سرد. پس محركهاى بيرونىِ ناخوشايند، تعادل ما را برهم مىزنند و ما را نيازمند مىسازند و از اين لحظه به بعد، فرايندى كه رخ مىدهد، همان فرايند نياز انگيزه است.
محركهاى بيرونى خوشايند، برعكسِ نوع ياد شده، ما را به تعادل مىرسانند يا به تعادل ما كمك مىكنند و به همين دليل، ارضا كننده و محو كننده نياز، و كاهش دهنده يا محو كننده
[١]. ر. ك: اتكينسون، ريتا و ديگران، زمينه روانشناسى، ص ٥٦٠- ٥٨٠.
[٢]. ر. ك: همان، ص ٥٨٨- ٥٨٩.