انديشه اجتماعى در روايات امر به معروف و نهى از منكر - صديق اورعى، غلامرضا - الصفحة ٢٤ - ١ - ٢ طبقه بندى مازلو
ويژگى منحصر به فرد ديگر ارگانيزم انسانى هنگامى كه نيازى خاص بر آن چيره مىشود، اين است كه تمام فلسفه مربوط به آينده نيز دستخوش تغيير قرار مىگيرد. براى فردى كه از گرسنگى مزمن و مفرط رنج مىبرد، مدينه فاضله را مىتوان صرفاً به مكانى تشبيه كرد كه در آن غذا به حد وفور وجود داشته باشد. او ميل دارد چنين تصور كند كه اگر فقط تأمين غذا براى بقيه دوران زندگىاش تضمين شود، كاملًا خوشبخت خواهد بود و هرگز چيز بيشترى نخواهد خواست. او گرايش دارد خود زندگى را نيز با توجّه به خوردن تعريف كند و هر چيز ديگرى را بىاهمّيت بداند. ممكن است آزادى، عشق، احساس اجتماعى، احترام و فلسفه را جلوههاى بىارزشى بپندارد كه چون از عهده پركردن شكم او برنمىآيند، سودى در بر ندارند. درباره چنين فردى مىتوان گفت فقط با نان زندگى مىكند. احتمالًا واقعيت چنين مسائلى را نمىتوان تكذيب كرد. امّا عموميت آنها را مىتوان منكر شد.
اين كاملًا حقيقت دارد كه انسان فقط با نان مىتواند به زندگى ادامه دهد. امّا هنگامى كه نان به حد وفور وجود داشته باشد و فرد همواره سير باشد، چه بر سر تمايلات او خواهد آمد. بىدرنگ نيازهاى ديگر و والاتر پديدار مىشوند و همينها به جاى گرسنگىهاى فيزيولوژيايى بر ارگانيزم حكم فرما مىگردند. هنگامى كه اينها نيز ارضا شدند، نيازهاى تازه و باز هم والاترى پديد مىآيند و همين طور الى آخر. منظور ما از بيان اين كه نيازهاى اساسى انسان به شكل سلسلهمراتبى از غلبه نسبى سازمان مىيابد، همين نكته است.
استنباط عمده از اين تعبير اين است كه در نظريه انگيزش، مفهوم رضامندى به اندازه محروميّت اهمّيت مىيابد؛ زيرا ارگانيزم را از زير سلطه نيازى كه به نسبت جنبه فيزيولوژيك بيشترى داشته باشد، بيرون مىآورد و بدين وسيله، به اهدافى كه جنبه اجتماعى قوىترى داشته باشند مجال ظهور مىدهد. هنگامى كه نيازهاى فيزيولوژيايى و اهداف جانبى اين نيازها به طور مداوم ارضا شوند، موجوديت خود را به عنوان عوامل تعيين كننده فعال يا سازمان دهندگان رفتار از دست مىدهند. آنها اكنون فقط به صورت بالقوه وجود دارند. به اين مفهوم كه اگر به آنها رسيدگى نشود، ممكن است بار ديگر براى تسلط يافتن بر ارگانيزم ظاهر شوند. امّا خواستى كه ارضا شده باشد، ديگر خواست به