جوان، هيجان و خويشتندارى - گروهى از نويسندگان - الصفحة ٢١٧ - نكته سوم حجاب و افزايش التهاب
بحث گذاشته است.[١] راسل نيز همين عقيده را پذيرفته و از آن دفاع مىكند.
وى در اين زمينه چنين نوشته است:
ميزان دفعاتى كه يك مرد، احساس شهوت مىكند، مربوط به شرايط خاص فيزيكى خود اوست، در صورتى كه فرصتهايى كه برانگيزاننده چنين تمايلاتى در او هستند، مربوط به قراردادهاى اجتماعىاى مىشود كه او پايبند بدانهاست.
براى بشر اوّليه دوران ويكتورين، قوزك پاى يك زن، محرّك كفايت كنندهاى بود، درحالىكه يك مرد امروزى، جز با دست يافتن به مقصود نهايى، به هيچ ترتيب، تحريكى نشان نمىدهد. اين امر، كاملًا مربوط به مدل لباس خانمهاست. اگر عريانى قوزكْ مُد بود، همان كافى بود كه ما را تهييج كند، و زنها هم مجبور بودند (همانطورى كه در بعضى از قبايل بربرى مجبورند) كه از لباس پوشيدن به عنوان وسيلهاى كه خود را از نظر جنسى، جالب توجّه نمايند، استفاده كنند. درست نظير چنين ملاحظاتى در مورد ادبيات و تصاوير نيز صدق مىكند. آنچه در زمان بشر ويكتورين، محرك بود، در مردان دورهاى نسبتاً آزادتر، كاملًا بىاثر بود. هرچه متديّننماها آزادى جنسى را بيشتر محدود كنند، به همان اندازه نيز مردم، زودتر تحريك خواهند شد.
نُه دهم استقبال مردم از مجلات سكسى، به خاطر تلقينهاى ناشايستى است كه علماى اخلاق در جوانان ايجاد كردهاند. يك دهم بقيه نيز به صورت فيزيولوژيك است كه به هر صورت و با هر قانونى كه باشد، سرانجام به گونهاى، اتفاق خواهد افتاد. من، با
[١]. همان، ص ٤٢٥